الدّين پيشكش كرده و از باب اشتراك او در فراهم آمدن اين كتاب آن را « حسامىنامه » خوانده و در حقيقت كتاب را باسم او درآورده و گفته است :
اى حيات دل حسام الدين بسى * ميل مىجوشد به قسم سادسى
گشت از جذب چو تو علّامهيى * در جهان گردان حسامىنامهيى
پيشكش بهر رضايت مىكنم * در تمام مثنوى قسمِ ششم
با اين حال چنان كه مىبينيم در بيت اخير از ابيات منقول دوباره باسم معمول كتاب يعنى مثنوى بازگشته است . بنابراين باز بدان نحو كه برخى تصور كردهاند ، نام كتاب « حسامىنامه » نيست بلكه مولوى در مقام پيشكش كردن و از باب شكرگزارى آن را چنين عنوانى داده و بلافاصله از آن عنوان به همان اسم اصلى كتاب عدول نموده و اين اسم را در همهء موارد از منظومهء مفصل خود براى آن ثابت نگاه داشته است .
گذشته ازين هم در زمان مولوى و قريب بعهد او ، منظومهء وى با عنوان « مثنوى » مشهور و معروف بوده است و اين معنى از گفتار شمس الدين افلاكى بدينگونه برمىآيد :
« روزى خدمت مولانا افضل المتأخرين السعيد الشهيد قاضى نجم الدين طشتى رحمة اللّه عليه در مجمع اكابر لطيفهيى فرمود كه : در جميع عالم سه چيز عام بوده چون به حضرت مولانا منسوب شد خاص گشت و خواصّ مردم مستحسن داشتند : اول كتاب مثنويست كه هر دو مصراع را مثنوى مىگفتند ، درين زمان چون نام مثنوى گويند عقل ببديهه حكم مىكند كه مثنوى مولاناست . دوم همهء علما را مولانا مىگويند ، درين حال چون نام مولانا مىگويند حضرت او مفهوم مىشود ؛ سوم هر گورخانه را تربه مىگفتند ، بعد اليوم چون ياد تربه مىكنند و تربه مىگويند مرقد مولانا كه تربه است معلوم مىشود » « 1 » .
هم افلاكى از قول مولانا دربارهء مثنوى نقل كرده است كه او گفت : « مثنوى ما دلبريست معنوى كه در جمال و كمال همتايى ندارد ، و همچنان باغيست مهيّا و درختيست مهنّا كه جهت روشندلان صاحبنظر و عاشقان سوخته جگر ساخته شده است . خنك
هامش
( 1 ) - مناقب العارفين ص 597