بذكر سال اكتفا نموده است . اين گونه ماده تاريخها از نوع ديگر قديمتر و معقولتر و ساختن آنها نيز آسانتر و تعداد آنها به نسبت با نوع ديگر بيشترست و به همين سبب ذكر همهء آنها درينجا نه ميسّر است و نه لازم ، و فقط بآوردن چند نمونه از آنها اكتفا مىشود :
در تاريخ وفات خواجه نصير الدين طوسى گفتهاند :
نصير ملّت و دين پادشاه كشور فضل * يگانهيى كه چو او مادر زمانه نزاد
بسال ششصد و هفتاد و دو بذى الحجّة * بروز هيجدهم درگذشت در بغداد « 1 »
و ابن يمين فريومدى دربارهء تاريخ وفات سلطان ابو سعيد بهادر خان چنين گفت :
چون گذشت از سال هجرت هفتصد با سى و شش * از ربيع آخرين هم سيزده بگذشته بود
در قراباغ از سر سلطان عالم بو سعيد * دست تقدير الهى افسر شاهى ربود « 2 »
و در قتل امير يساول حاكم خراسان در زمان ابو سعيد بهادر خان اين قطعه سروده شد :
از هفصد و هفده دهم ماه محرّم * سال و مه و تاريخ نه نقصان نه زيادت
شد مير يساول سحرى پيش اجل باز * بنهاد سر آنجا كه قضا بود و ارادت
چرخ فلك آن را كه برافراخت برانداخت * اينست مر او را صفت و سيرت و عادت
و امثال اينها ؛ و البته در صحائف آينده نيز گاهى ازينگونه قطعات بمناسبت نقل خواهد شد .
دوم : دستهيى كه آنها را باختصاص « مادّه تاريخ » مىگوئيم ، قطعاتى هستند كه ذكر روزها و ماهها و سالها در آنها با حساب ابجدى آمده است و درين حساب حروف عربى بنظم ابجدى ( نه ابتثى ) از « يك » تا « هزار » شماره دارند و آوردن هريك از آنها بمنزلهء ايراد يك عدد است . مثلا « ادب مرد » از راست به چپ مساويست با : 1 + 4 + 2 + 40 + 200 + 4 ، و جمع آن ( 251 ) است . عادة شاعر در قطعهء خود بعد از ذكر
هامش
( 1 ) - حبيب السير ج 3 ص 106
( 2 ) - ديوان ابن يمين چاپ تهران 1318 ، ص 57