اشتغال به حق بسر برد « 1 » .
پذيرفتن سالك بخانقاه ، بعد از آزمودن او ، با توبه آغاز مىشد . درين هنگام شيخ آيهء توبه بر او مىخواند و مريد مىگفت توبه كردم و از جميع مناهى و ملاهى و هرچه مخالف سخن حضرت حق و پيامبر اوست بازگشتم .
مريد اين توبه را نمىبايست بشكند و گرنه بنفرين شيخ و نفرت سالكان گرفتار مىشد . هركه توبه مىكرد و در صف درويشان مىآمد جامهء اهل تصوّف مىپوشيد و كلاه اهل فقر بر سر مىنهاد . اوحدى در باب توبه و منافع و لوازم آن در جامجم چنين آورده است :
شستن جان و تن ز ظلمت عار * نتوان جز به آب استغفار
دست وقتى بتوبه دانى برد * كه ز اوصاف بد توانى مرد
تا دلت را ز غير او رنگيست * پيش راهت ز شرك خرسنگى است
دست دادى كه توبه كردم زود * دست دادى و دل نداده چه سود
توبه كآن تن كند نمازى نيست * كار بىدل مكن كه بازى نيست
توبه چون باشد از خللها دور * از محبّت بدل درآيد نور
توبه اوّل مقام اين راهست * آخرينش محبّت شاهست
توبه را با سلوك اين هنجار * همچو پرهيزدان و داروى كار
رخ چو در توبه آورى ز گناه * توشه از درد ساز و گريه و آه
بازگرد از در هوى و هوس * بطريقى كه ننگرى از پس
نه كه چون توبه از گناه كنى * باد پندار در كلاه كنى
بر نهى ميزر و كلوته بسر * دل پى سيم و چشم در پى زر
هامش
( 1 ) - دربارهء آداب مريدان كه نقل همهء آنها در اينجا ممكن نيست - رجوع شود به - اوراد الاحباب از ورق107 bتا113 a؛ و بفتوتنامهء سلطانى از ملا حسين واعظ كاشفى ؛ و به نفائس الفنون ، باب « علم تصوف » .