« ديگر آنكه سارق دست بريده ، كه دو سه ماه قبل گرفتار شده بود و به اصفهان فرستاده بودند و از آنجا جناب صاحب ديوان به شيراز آورده بود ، همان روزى كه آدم قوام الملك را سر بريدند او را هم سر بريدند . « 1 »
« ديگر آنكه يهوديها ، يك هفته روزه داشتند ، شب و روز در مساجد خود پاى تورات دعاى باران مىكردند ، الحمد لله بعد از زلزله چندين ساعت باران خوبى آمد خلق از اضطراب بيرون آمدند . » « 2 »
از 27 ذيقعده 1310 مطابق 12 جون 1893 :
« دوسه روز است كه نان قدرى فراوان است ، جهت اين است كه از طرف حكومت حكم شده خبّازان نان را يك من چهار عباسى بفروشند و نيز حكم شده جنس نو ، و هرچه وارد شهر مىكنند به هر تسعيرى كه مىخواهند بفروشند . . . » « 3 »
از غره محرم 1311 در شيراز :
« بعضى از اقمشهء تجار خارجه و داخله را در صحراى بيضا برده بودند ، دزد آنها بدست آمده و بعضى از تنخواه هم پيدا شده است . » « 4 »
« ديگر آنكه يك نفر آبادهاى در راه آباده مىخواسته طفلى را برهنه كند ، فرياد و صدا مىكند ، او را خفه كرده بود . اين خبر به حكومت رسيد ، قاتل را در آباده گرفته آوردند به شيراز بردند در ميدان ، سر او را بريدند . » « 5 »
« ديگر آنكه شخصى ارسنجانى عموى خود را كشته بود مأمور حكومت رفته او را به شهر آوردند و در ميدان توپخانه سر او را بريدند . » « 6 »
« ديگر آنكه به جهت اين معجزهاى كه در بادكوبه روز عاشورا واقع شده ، در مسجد وكيل بنا به خواهش حاجى سيد على اكبر ، جناب صاحب اختيار ، سه شب چراغان نمودند . » « 7 »
« ديگر آنكه دو نفر سرباز از فوج ساعد السّلطنه ميان ظهر مست كرده دست به قمه در ميان بازار وكيل بدمستى مىكردند ، اهل بازار را قريب 20 نفر زخمى كرده بودند ساعد السّلطنه خودش سوار شده مىرود تنبيه زياد مىكند . مجروحين اهل بازار را مىآورند در منزل حكومت ، جرّاح آوردند زخمهاى آنها را بستند و قرار شد
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 269 .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 541 .
( 3 ) . وقايع التفاقيه ، ص 432 .
( 4 ) تا ( 7 ) . از همان كتاب ، ص 435 ، 436 ، 437 .