ولى نزديك شدن مدير با جبروت مدرسه ، صحبت آن دو دوست را قطع كرد و تا زدن زنگ مطالب ديگرى پيشآمد .
* * * وسوسهء عجيبى بر وجود ميرزا جواد خان اجتهاد مسلط شد كه به عنوان خودشيرينى و شايد به طمع رتبه سرّ ميرزا عليخان را نزد آقاى ذوقى مدير دبيرستان ثروت فاش كند ؛ در حالى كه خود اجتهاد بيشتر از ميرزا عليخان مخالف رضا شاه بود و تمديد قرارداد دارسى را دليل ردناپذير خيانت ديكتاتور مىدانست .
مدير پس از رفتن معلمان و شاگردان و حتى ناظم و فراش تا مدتى در اتاقش كار مىكرد . گويا كتاب درسى تأليف مىكرد يا چون معلم رياضيات بود ، تكاليف شاگردانش را اصلاح مىنمود . مردى بود خشك ، منضبط ، دولتخواه . از آن موجوداتى كه خداوند براى كارمندى و گردش منظم چرخهاى دولتى خلق كرده بود . شق و رق ، تروتميز ، بى تبسم ، كمسخن ، خشن .
اجتهاد اين پا و آن پا كرد و با ترس و لرز تلنگر به در اتاق آقاى ذوقى زد .
مدير گفت : « بفرماييد ! »
و با تعجب ديد كه اجتهاد است و پرسيد : « آقاى اجتهاد هنوز اينجا هستيد ؟
فرمايشى بود ؟ »
« مطلب جدى است جناب آقاى مدير . »
« چى شده ؟ »
ارومى معلم تاريخ با شخص مستر كارلايل ملاقات كرده و دربارهء اعليحضرت قدر قدرت با او حرف زده است .
« اصلا نمىفهمم مستر كارلايل كيست ؟ كارمند سفارت است ؟ »
« خير قربان ! مورخ معروف قرن نوزدهم . روحش به سراغ ارومى آمد . »
« مزخرفات چيه ؟ ! »
« قربان مزخرف نيست . خود ارومى بسيار بسيار محرمانه مطلب را براى من تعريف كرد . كارلايل اعليحضرت را نابغه خواند ، ولى اين ارومى . . . » و سپس به تمجمج افتاد .
« اين ارومى چى ؟ »
« زبانم لال ، گفت شاهنشاه مجنونند . خودش برايم تعريف كرد . »
« صبح كه پچپچ مىكرديد ، راجع به اين مطلب بود ؟ »
« بله قربان ! »
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 584
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٥٨٤