مير عبد الحق استر آبادى ( از شعراى قرن نهم ) با طنزى لطيف ، شيوه گرفتن منصب قضا را انتقاد مىنمايد :
ز گلپايگان رفت شخصى به اردو * كه قاضى شود ، صدر راضى نمىشود
به رشوت خرى داد و بستد قضا را * اگر خر نمىبود قاضى نمىشد
شيخ نجم الدين كبرى ، صوفى مشهور قرن ششم و اوايل قرن هفتم و مؤسس سلسلهء كبرويه كه در حمله مغول كشته شد ، از صاحبان مناصب به عنوان « خواجگان » انتقاد مىكند :
خواجگان در زمان معزولى * همه شبلى و بايزيد شوند
باز چون بر سر عمل آيند * بدتر از شمر و از يزيد شوند
لطف اللّه نيشابورى از شعراى دوره شاهرخ ، تقريبا همين موضوع را به نحو ديگرى بازگو مىكند :
اى كه گرديدى و جستى و نديدى در جهان * يك جنيد و شبلى و معروف ، كرخ و بايزيد
ديده بگشا تا عيان بينى به هر گوشه هزار * عمرو عاص و عنتبه ، بو جهل و مروان و يزيد
محمد عبده ، از شعراى دورهء سلجوقى ، با جناسى بسيار لطيف از اهل ديوان بطور كلى انتقاد مىكند :
گويند مرا چرا گريزى * از صحبت و كار اهل ديوان
گويم زيرا كه هوشيارم * ديوانه بود قرين ديوان
ابن يمين نيز دورى گزيدن از اهل ديوان را توصيه مىكند و معتقد است كه مردم خود باعث مىشوند كه آنها به مقام خود ببالند :
به زيارت بَرِ اصحاب مناصب كمرو * گر نخواهى كه ز اعزاز تو چيزى كاهند
همچو باران كه نخواهند كه بسيار شود * ور نيايد ز خدايش به تضرع خواهند
ابن يمين با صراحت تمام از شيوه و آئين بزرگان عهد خود سخن مىگويد و از روش نامطلوب آنان انتقاد مىكند :
نبود مهترى كه بروز و به شب * بادهء خوشگوار نوشيدن
يا طعام لذيذ را خوردن * يا لباس لطيف پوشيدن
يا بدان كس كه زير دست بود * هر زمان بىسبب خروشيدن
من بگويم كه مهترى چه بود * گر بخواهى ز من نيوشيدن
همگنان را ز غم رهانيدن * در رعايت به خلق كوشيدن
عبيد زاكانى با طنز گيراى خود در رسالهء اخلاق الاشراف همين موضوع را به نحو