اراك پياده به تهران آمد و با رجال و ارباب قدرت نزديكى گزيد ، امير نظام گروسى كه خود مردى اديب و سياستمدارى بافرهنگ بود ، او را در پناه حمايت خود گرفت و در مأموريت كرمانشاه و پيشكارى آذربايجان وى را همراه خود برد . اديب الممالك در بسيارى از شهرهاى ايران به سير و مسافرت پرداخت و در اغلب ماجراهاى سياسى شركت جست .
در شعبان ( 1324 ه . ق ) كه مجلس شوراى ملّى گشايش يافت در تهران بود و سردبيرى روزنامهء مجلس را كه ميرزا محمّد صادق طباطبايى تأسيس كرده بود به عهده گرفت ، وى در ضمن قبول مشاغل ديوانى ، از كار روزنامهنگارى غافل نبود ، چه پيش از استقرار مشروطيّت و چه در جريان آن ، جرايد زيادى به قلم او انتشار يافت .
اديب الممالك از عهد باستان و از دورانى كه ايران به عنوان يك كشور متجاوز در شرق نزديك فرمانروايى مىكرده ياد مىكند و از اينكه امروز در زير پنجهء استعمار رنج مىبرد اظهار تأسف و ملال مىنمايد :
ماييم كه از پادشهان باج گرفتيم * زان پس كه از ايشان كمر و تاج گرفتيم
ديهيم و سرير از گهر و عاج گرفتيم * اموال و ذخايرشان تاراج گرفتيم
وز پيكرشان ديبه و ديباج گرفتيم * ماييم كه از دريا امواج گرفتيم
و انديشه نكرديم ز طوفان و ز تيّار « 1 » * . . . امروز گرفتار غم و محنت و رنجيم
در داو « 2 » فره باخته اندر شش و پنجم * با ناله و افسوس در اين دير سپنجيم
چون زلف عروسان ، همه در چين و شكنجيم * هم سوخته كاشانه و هم باخته گنجيم
ماييم كه در سوگ و طرب قافيه سنجيم * جُغديم به ويرانه ، هَزاريم « 3 » به گلزار
اديب الممالك به مسائل سياسى و اجتماعى دوران خود توجه داشت ، موقعى كه خبر مرگ « پاولوس كروگر » رئيس جمهور ملّى و مجاهد « ترانسوال » به تهران رسيد ، اديب اين قصيده را ساخت و ايرانيان را به مبارزه در راه استقلال و آزادى وطن خويش ترغيب نمود :
تا زِبَر خاكى اى درخت برومند * مَگُسَل از اين آب و خاك رشته و پيوند
مادر تست اين وطن كه در طلبش خصم * نار تطاول به خاندان تو افكند
هيچت اگر دانش است و غيرت و ناموس * مادر خود را به دست دشمن مپسند
تاش نبرده اسير و نيست بر او چير * بشكن از او يال و برز و بگسل از اين بند
هامش
( 1 ) . جريان موج
( 2 ) . قمار براساس گرونبدى
( 3 ) . بلبل