به مرگ نزديك بود ، برست « 1 » ، بعد از آن قابوس خواجه ابو على را هرچه نيكوتر برداشت و از آنجا به رى رسيد و به وزارت شهنشاه علاء الدوله افتاد و آن خود معروف است ، اندر تاريخ ايام خواجه ابو على سينا . » « 2 »
قاضى حميد الدّين بلخى
از شعرا و نويسندگان عصر ملكشاه سلجوقى و معاصر انورى ابيوردى بوده و چندى به كار قضا و داورى مىپرداخته است ؛ وى از جمله بزرگترين نويسندگان قرن ششم به شمار مىرود ، و در ايجاد نثر مزين و مصنوع در ادبيات فارسى پيشوا و پيشرو ديگران بوده است .
شاعران زمان وى ، از جمله انورى ابيوردى در مدح آثار و افكار او سخنها گفتهاند :
هر سخن كان نيست قرآن يا حديث مصطفى * از « مقامات حميد الدين » شد اكنون تُرّهات « 3 »
حميدى ، گاه شعر نيز مىسروده و اين اشعار آموزنده از اوست :
مرد بايد كه باب مقصد خويش * مىگشايد به عقل و مىبندد
رفتن بىمراد نستايد * گفتن با گَزاف نپسندد
ابر باشد كه ياوه مىگريد * برق باشد كه خيره مىخندد
وى به تقليد مقامات حريرى و مقامات بديع الزمان همدانى كتابى به نام « مقامات » اما به فارسى تأليف كرد ( 551 . ه ) كه به مقامات حميدى معروف است . مؤلف آن را به نثر مسجع و مصنوع نوشته است ، كه داراى بيست و چهار مقاله و خاتمه است و عوفى دربارهء سبك او مىگويد : « اگرچه در سخن مراعات جانب سجع كرده . . . لطافتى دارد به غايت »
بنابر نقل ابن اثير ، در جريان حوادث سال 559 ه . بدرود حيات گفته است . علاوهبر مقامات حميدى آثار ديگرى از او به يادگار مانده است . اكنون نمونهيى از نثر شيوا و موزون او را مىآوريم :
« مقاله يازدهم در عشق : حكايت كرد مرا دوستى ، كه در سفرهاى شاق « 4 » بر من شفيق بود و در حضرهاى عراق با من رفيق ؛ و به حكم آميزش تربت و آويزش غربت با من قرابتى داشت ، سبب نه نسبى ، و نسبتى داشت فضلى و ادبى ، نه عرفى و عصبى . . . گفت
هامش
( 1 ) . نجات يافت
( 2 ) . نقل از چهار مقاله نظامى عروضى ، طبع استاد محمد قزوينى ، ص 76 - 80 ( به اختصار )
( 3 ) . سخن بىارزش
( 4 ) . دشوار