هر مُزوِرّى وزيرى و هر مُدبرى « 1 » دبيرى . . . و هر مُسرِفى مُشرِفى « 2 » و هر شيطانى نايب ديوانى و هر شاگرد پايگاهى خداوند حرمت و جاهى و هر فراشى صاحب دور باشى « 3 » و هر جافيى « 4 » كافيى و هر خسى كسى و هر خسيسى رئيسى و هر غادرى « 5 » قادرى و هر دستاربندى ، دانشمند بزرگوارى و هر حمّالى از مساعدت روزگار ، با فسحت حالى . . .
آزادهدلان گوش به مالش دادند * وز حسرت و غم سينه به نالش دادند
پشت هنر آن روز شكستست درست * كين بىهنران پُشت به بالش دادند « 6 »
طبيعى است كه در ايران عهد مغول در اثر درهم ريختن تمام مبانى اجتماعى و اقتصادى و سياسى ، هيچ فرد باشخصيّتى تن به همكارى با اين وحشيان خونخوار نمىداد و مغولان نيز جز مردان مطيع ، پست و فرومايه كسى را به همكارى و خدمت دعوت نمىكردند . « وصّاف الحضرة » در اين ابيات ماهيت رجال و شخصيتهاى سياسى و ادارى آن عصر را برملا مىكند :
تبارك الله ازين خواجگان بىحاصل * كه گشتهاند بناگه ملوك اهل بلوك
همه شقى شدگان در ازل همه منحوس * همه فلكزدگان تا ابد همه مفلوك
نه هيچ بازشناسند صاحب از مصحوب « 7 » * نه هيچ فرق توانند مالك از مملوك
جز اشك ، حاصل ادرار نيست مردم را * كه عشر مىطلبند از تكدى صعلوك
يكى شده ، به فسادِ خران زمينپيماى * يكى ز كون خرى حَبل عصمتش مهتوك
كجا كه راى زند آن ، رعيتى مُهمل * كجا كه روى نهد اين ، ولايتى متروك
شده باسم يكى رسم خواجگى مطموس « 8 » * شده به جور يكى راه مُلحِدى مسلوك « 9 »
سيف الدين محمد فرعانى ، شاعر و عارف قرن هفتم و هشتم كه قبلا نظرات انتقادى او را نقل كرديم ، اشعار تاسفبار و دلگدازى از انحطاط روحى و اخلاقى و بىبها شدن كالاهاى علم و هنر ، و رواج بازار دزدى و فساد سروده كه گزيدهيى از قصيدهء او را نقل
هامش
( 1 ) . بدبخت
( 2 ) . مراقب و ناظر هزينه
( 3 ) . نيزهدار شاه و نقيب قافله
( 4 ) . ظالم
( 5 ) . مكار و غدركننده
( 6 ) . تاريخ جهانگشاهى جوينى ، پيشن ؛ ج 1 ، ص 4 و 5
( 7 ) . همراه ، رفيق
( 8 ) . ناپديد شده
( 9 ) . تاريخ وصاف ، پيشين ، ص 363 .