« كردار » و عمل معرفى و محكوم مىكند :
تو بگفتار غرّهء شب و روز * ليك معلوم تو نشد امروز
بيش مَشنو ز نيك و بد گفتار * آنچه بشنيدهء به كار در آر
يكى از تعاليم دلنشين سنائى به اهل علم اين است كه علم و دانش خود را در راه سعادت مردم و خدمت به خلق به كار برند . بهنظر او « عالمان بىعمل و دانشمندان منحرف » چون دزدانى هستند كه به كمك « چراغ علم » مىتوانند بزرگترين زيانها را به جامعه بشرى وارد سازند ، يا به تعبير سنائى ، بهترين كالاها را به يغما ببرند و مردم را بيش از پيش از راه حق و صواب منحرف سازند .
چو علم آموختى ، از حرص آنگه ترس كاندر شب * چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر بر كالا
انتقاد از مالكان ستمپيشه : سنائى در اشعار انتقادى زير مالكان بزرگ و فئودالهاى متجاوز را مخاطب ساخته وضع دلخراش كشاورزان و ديگر طبقات محروم را توصيف مىكند :
خانه خريدى و ملك ، باغ نهادى اساس * ملك به مال ربا ، خانه به سود غَلِه
فرش تو در زير پا اطلس و شعر و نسيج * كرده شكم چهارسو چون شكم حامله
ناصر خسرو قباديانى متجاوزينى را كه ملك يتيمان را تصرف مىكنند با گرگ و پلنگ همانند مىشمارد :
گرگ و پلنگ گُرسنِه ميش بره برند * وينها ضياع و ملك يتيمان همى برند
شيخ عطار نيز شجاعانه زاهد نمايان رياكار و مغرور و پرمدعا را به باد انتقاد مىگيرد و ماهيت پليد آنان را برملا مىسازد : « 1 »
الا اى زاهدانِ دين دلى بيدار بنمائيد * همه مستيد در مستى يكى هشيار بنمائيد
ز دعوى هيچِ نگشايد اگر مرديد اندر دين * چنان كاندر درون هستيد در بازار بنمائيد
هزاران مرد دعوى دار بنمايم ازين مسجد * شما يك مرد دعوىدار از خمّار بنمائيد
من اندر يك زمان صد مست از خمار بنمايم * شما مستى اگر داريد از « اسرار » بنمائيد
من اين رندان مفلس را همه عاشق همى بينم * شما يك عاشق صادق چنين بيدار بنمائيد
ناصر خسرو علم و دانش را مفتاح نيكى و نيكوكارى و تنها وسيله و سپر مبارزه با حوادث ناگوار مىداند :
فرزندِ هنرهاى خويشتن شو * تا همچو تو كس را پسر نباشد
گنجور « 1 » هنرهاى خويش گردى * گَر باشد مالت وگر نباشد
هامش
( 1 ) . نگهبان ، خزانهدار