انتقاد ادبى
در اصطلاح اهل ادب و هنر انتقاد در مقابل لفظ « كريتيك « 1 » » فرانسوى قرار مىگيرد و آن عبارتست از شرح معايب و محاسن شعر يا مقاله يا كتابى ، يا سنجش اثرى ادبى يا هنرى بر معيار يا عملى تثبيت شده ( فرهنگ فارسى معين )
علاوهبر آنچه گفتيم انتقاد به معنى بهگزينى ، خردهگيرى ، سرهگيرى و جدا ساختن كاه از غله نيز استعمال شده است . چنان كه در مثنوى مولوى مىخوانيم :
بر سَرِ خَرمن به وقت انتقاد * نى كه فّلاحان همى جويند باد . » « 2 »
منتقد ادبى فرد ذيصلاحى است كه نيك و بد قطعهيى ادبى ( اعم از شعر يا نثر ) يا محصولى هنرى را آشكار سازد . « 3 »
در لباب الالباب عوفى كلمه « نقّاد » به كار رفته است : « . . . طبعى نقّاد و ذهنى وقّاد و نظمى سريع و خاطرى مطيع داشت . »
هرگاه تاريخ ادبى ايران را از عهد سامانيان به بعد مورد مطالعه قرار دهيم ، مىبينيم ابو الحسن شهيد بلخى شاعر و متفكر دورهء سامانيان ( متوفى به سال 325 ) قبل از ديگران ، زشتيها و نابسامانيهاى اقتصادى و اجتماعى عصر خود را با لحنى انتقادآميز توصيف كرده است :
اگر غم را چو آتش دود بودى * جهان تاريك بودى جاودانه
درين گيتى سراسر ، گر ، بگردى * خردمندى نيابى شادمانه
دانش و خواسته است نرگس و گل * كه به يك جاى نشكفند بهم
هر كرا دانش است خواسته نيست * هر كرا خواسته است دانش كم
يازده قرن پيش رودكى با آنهمه تنعّم ، و با موقعيّت ممتازى كه در دربار سامانيان داشت از دشواريهاى اجتماعى و اقتصادى عصر خويش غافل نبود . وى خطاب به مردم اندوهگين و نگران دوران خود با اين بيان تسلى و تشفى خاطر مىبخشد .
رفت آنكه رفتوآمد آنك آمد * بود آنكه بود خيره چه غم دارى
همواره كرد خواهى گيتى را * گيتى است ، كى پذيرد هموارى
و سرانجام براى آرامش خاطر خلق مىگويد :
هامش
( 1 ) .Critique( 2 ) . ( 3 ) . نگاه كنيد به لغتنامه دهخدا ، ص ، 297 فرهنك معين ، ص 4784