خويش زمزمه مىكند .
ازين سموم كه بر طرف بوستان بگذشت * عجب كه بوى گُلى هست و رنگ نسترنى
ز دستبرد حوادث نمىتوان ديدن * در اين چمن كه گلى بوده است ياسمنى
بصبر كوش تو اى دل كه حق رها نكند * چنين عزيز نگينى بدست اهرمنى » « 1 »
با اينحال در تمام اشعار حافظ آثار ياس و شكست مشهود نيست چنان كه مىگويد :
درويشم و گدا و برابر نمىكنم * پشمين كلاه خويش به صد تاج خسروى
ولى در قرون بعد مخصوصا در دوره صفويه بهخوبى آثار عجز و انكسار در آثار سخنسرايان مشهود است تا جائى كه حاضر مىشوند براى بوسيدن روى معشوقه در جلد سگ بروند .
يكى از شعراى دوره صفويه مىگويد :
سحر آمدم به كويت به شكار رفته بودى * تو كه سگ نبرده بودى به چه كار رفته بودى
بحث و انتقاد در ادبيات فارسى از آغاز تا حملهء مغول
آثار ادبى بايد آموزنده و داراى روح انتقادى باشد
بطور كلى آثار ادبى از نظم و نثر ، هنگامى از لحاظ اجتماعى مفيد و سودمند است كه آموزنده و داراى روح انتقادى باشد .
افراد جامعه را متنبه و بيدار ، و به سوى پيشرفت و كمال مادى و معنوى راهنمايى كند ، جنبههاى ضعف اخلاقى سياستمداران و تودهء مردم را گوشزد كند و راه سعادت و بهروزى را به مردم و زمامداران نشان دهد .
متأسفانه در تاريخ ادبى ايران بعد از اسلام ، خداوندان ادب ، كمتر به اين معانى توجه كردهاند و بهجاى بيان واقعيّات و توصيف اوضاع اجتماعى و اقتصادى اكثريت مردم و ذكر مظالم و بىعدالتيهاى زمامداران ، بيشتر به مدح و ثناى ارباب قدرت ، و تملق و مداهنه نسبت به سلاطين مستبد پرداختهاند .
اگر شاعران بيدار دلى چون ناصر خسرو قباديانى ، شيخ عطار ، مسعود سعد و چند تن ديگر ، از سر خيرخواهى براى نجات مردم به بحث و انتقاد پرداخته و روش ظالمانه شهر ياران را مورد اعتراض قرار داده و ضعف روحى و اخلاقى آنان را يادآور شدهاند ، به
هامش
( 1 ) . پايان مقاله