هر عاقلى به زاويهيى مانده ممتحن * هر فاضلى به داهيهءيى گشته مبتلا
عبد الواسع جبلى
. . . رئيسان و سران دين و دنيا را يكى بنگر * كه تا بينى يكى لنگى و ديگر بادپيمايى
كجا باشد محل ، آزادگان را در چنين وقتى * كه بر هر گاهى و تختى نشسته مير و مولايى
مدارا كن مده گردن خسان را همچو آزادان * كه از ننگى كشيدن ، به بسىِ كَردن مدارايى
نَبينى برگه شاهى مگر غدّار و بىباكى * نيابى بر سر منبر مگر زرّاق « 1 » كانايى
يجوز و لا يجوزستش همه فقه از جهان ليكن * سرا ، يكسر زمان وقف گَشتَستَش چو جوزايى
تهىتر دانَش از دانِش از آن كز مغز تُرب ارچه * به منبر بر ، همى بينيش قسطائى ولو قائى
حصارى به ز خرسندى « 2 » نديدم خويشتن را من * حصارى جز همين نگرفت ازين پيش ايچ گندائى « 3 »
ناصر خسرو
بِسَر بخاكِ كريمانِ رَفتِه ، رفتن به * كه سوى درگه اين مهترانِ عصر ، بپاى
از آنكه هيچ از اين مهتران ز بيش و ز كم * روا نگردد در هيچ حال حاجت وراى
اگر تو جمع كنى خاك آن كريمان را * روا كند به همه حال حاجت تو خداى
وگر بمانند اين مهتران بر اين سيرت * چگونه عمر گذاريم واى بر ما ! واى
دهقان على شطرنجى
و انورى در توصيف وضع آشفته دوران خود مىگويد :
روبهى ميدويد اندَر غم * روبهى ديگرش بديد چنان
گفت خير است ، بازگوى خبر * گفت خر گير مىكند سلطان
گفت تو خَرنهاى چه مىترسى * گفت آرى وليك آدميان
مىندانند فرق و مى نكنند * خر و روباهشان بود يكسان
زان همى ترسم اى برادر من * كه چو خر بَرنِهنَدِمان پالان
خر و روباه مى بنشناسند * اينت كونِ خران بىخبران
انتقادات شديد ديگر گويندگان از وضع اجتماعى و اقتصادى اين عصر ، شايان توجه و قابل ذكر است :
نشايد بهر آداب نديمى * دگر بر جانودل زحمت نهادن
زبان كردن به نظم و نثر يارى * ز خاطر نكتهاى بكر زادن
هامش
( 1 ) . رياكارى ( از ماد « زرق » )
( 2 ) . قناعت
( 3 ) . عفونت ، گنداب