تركتازى كنيم و در شكنيم * نفس زنگى مزاج را بازار
سنائى
ملك عجم چو طعمهء « تركان » اعجمى است * عاقل كجا بساطِ تمنّا برافكند
خاقانى
تا ولايت بهدست تركانست * مرد آزاده بىزر و نانست
( لباب الباب ، ج 2 ، ص 297 )
انتقاد از مظالم اجتماعى
انعكاس اوضاع آشفتهء مردم آن دوران در آثار ادبى
« حاصل و نتيجهء اين اوضاع در شعر و ادب قرن ششم كاملا آشكار است ، كمتر شاعريست كه در اين عهد از انتقادات سخت اجتماعى خوددارى كرده و از زمانه شكايتهاى جانگداز نكرده و يا از آنان به زشتى نام نبرده باشد ، اين شكايتها ، همه انعكاسى از افكار عمومى است و در آنها همهء خلق از امرا و وزراء ، و رجال سياست و دين گرفته تا مردم عادى به باد انتقاد گرفته شدهاند و ما براى آنكه صحت بحث خود و نتايج آن را بهتر آشكار كرده باشيم به نقل پارهيى از آنها مىپردازيم :
گفتم چو رشوه بود و ريا مال و زهدشان * اى كِردگار باز به چه مبتلا شدم
از شاه زى فقيه چنان بود رفتنم * كز بيم مار در دَهنِ اژدها شدم
« ناصر خسرو »
گردون ز براى هر خردمند * صد شربت جان گزا درآميخت
بر اهل هنر جفا كند چرخ * نتوان ز جفاى چرخ بگريخت
چونست زمانه سِفله پرور * كى دست زمانه بر توان پيخت
چون كون خزان همه سرانند * دست از دُم خر ببايد آويخت
ابو الفرج رونى
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا * زين هردو نام ماند چو سيمرغ و كيميا
شد راستى خيانت و شد زيركى سَفَهَ * شد دوستى عداوت و شد مردمى جفا
گَشته است باژگونه همه رسمهاى خلق * زين عالم نبهره و گردون بىوفا