را در اين عذاب فرسودن . خر گفت : از اين محنت چاره نمىدانم . شگال گفت : مرا در اين نواحى به مرغزارى وطن است كه عكس خضرت « 1 » آن بر گنبد خضراء فلك مىزند ، متنزّهى « 2 » از عيش با فرح شيرينتر ، و صحرايى از قوس قزح رنگينتر چون دوحهء طوبى « 3 » و حلّهء حورا سبز و تر . . . و آنگه از آفت دد و دام خالى الاطراف و از فساد و زحمت سباع « 4 » و سوام فارغ الاكناف ، اگر راى كنى آنجا رويم و ما هردو ، به مصاحبت و مصادقت يكديگر به رغادت « 5 » عيش و لذات عمر زندگانى بسر بريم . خر را اين سخن بر مذاق وفاق افتاد و با شگال راه مشايعت و متابعت برگرفت . شگال گفت : من از راه دور آمدهام ، اگر مرا ساعتى بر پشت گيرى تا آسايشى يابم ، همان زودتر به مقصد رسيم ، خر منقاد شد ، شگال بر پشت او جست ، و مىرفت تا به نزديكى آن بيشه رسيد . خر از دور نگاه كرد ، گرگى را ديد ، با خود گفت : اى نفس حريص به پاى خود استقبال مرگ مىكنى و بهدست خويش در شباك « 6 » هلاك مىآويزى .
گر دل زِ تو انديشهء بهبود كند * جان در سر انديشه خود زود كند
آنجا كه رسيد اگر عنان بازكشد * خود را و مرا هزار غم سود كند
تسويل « 7 » و تخيل شگال « 8 » مرا عقال « 9 » و شگال « 10 » بر دست و پاى عقل نهاد و درين ورطهء خطر و خلاب « 11 » اختلاب « 12 » افگند ، چارهء خود بجويم برجاى خود بايستاد و گفت : اى شگال اينك آثار و انوار آن مقامگاه از دور مىبينم و شموم « 13 » ازاهير « 14 » و رياحين به مشام من مىرسد و اگر من دانستمى كه مأمنى و موطنى بدين خرمى و تازگى دارى يكباره به اينجا
هامش
( 1 ) . سرسبزى
( 2 ) . جاى خوش
( 3 ) . درخت بهشتى
( 4 ) . درندگان و چرندگان
( 5 ) . فراخى زندگى
( 6 ) . داموتله
( 7 ) . آرايش و فريب
( 8 ) . شغال
( 9 ) . بند پاى شتر
( 10 ) . بند دست و پاى اسب
( 11 ) . باتلاق
( 12 ) . فريب
( 13 ) . بوها
( 14 ) . گلهاى زيبا