بگيرند .
با آنكه ، در اثر مظالم بنى اميه و بنى عباس ، بسيارى از مزارع رو به ويرانى رفت ، ماليات را بطور مقاسمه دريافت مىكردند و حداكثر آن ، نصف و حداقل آن ، خمس محصول بود .
مقدار و مبلغ ماليات ، برحسب زمان و مكان و حسننيت و سوءنيت زمامداران ، كم و زياد مىشد - مثلا : عراق در زمان عمر ( 20 هجرى ) 120 ميليون درهم ماليات مىداد ؛ در زمان عبيد اللّه بن زياد ( 62 هجرى ) 135 ميليون درهم ؛ در عصر حجاج ، ستمگر معروف ( 85 هجرى ) ، 188 ميليون درهم ؛ در زمان خليفهء عادل ، عمر بن عبد العزيز ( 100 هجرى ) ، 12 ميليون درهم ؛ و بالاخره در زمان عمر بن يوسف سالى صد ميليون درهم از عراق ماليات مىگرفتند .
از دورهء بنى اميه به بعد ، مقاطعه دادن ماليات مناطق مختلف معمول گرديد ؛ يعنى يك نفر استاندار ماليات قلمرو خود را به مركز خلافت مىپرداخت و خود هرچه مىخواست ، به زور ، از مردم مىگرفت . گاه سازمانهاى قضايى ، حسبى و انتظامى را به اشخاص مقاطعه مىدادند . « 1 »
مالياتهاى ديگر : غير از جزيه و خراج و زكات ، دولت درآمدهاى ديگرى داشت ؛ از آن جمله ده يك از كشتيها ، پنج يك از معدنها و چراگاهها و ضرابخانهها و راهها و جز اينها - مثلا هر كشتى كه از سرحدات دريايى اسلام مىگذشت به مقدار ده يك از كالاى آن يا معادل پولى آن را ، بعنوان عوارض مىگرفتند .
ماليات املاك تيول و خالصه جزو درآمد دولتى بود . بطورى كه ابو يوسف در كتاب خراج مىنويسد : « زمينهاى بيصاحب ( مانند اراضى مفتوحه يا اراضى متعلق به مخالفينى كه در جنگ كشته شدهاند و يا اراضيى كه از زير آب بيرون آمده است ) اختيارش با خليفه بود و خلفاى راشدين اين زمينها را بطور خالصه ، به اشخاص مىدادند و از محصول آن ، ده يك يا كمتر يا بيشتر براى بيت المال برداشت مىكردند ؛ چنان كه در زمان عمر هفت ميليون درهم از اين بابت ، از اراضى عراق ، عايد بيت المال مىشد .
در وضع اراضى و نحوهء اخذ ماليات و درآمد حكومتها ، در طول تاريخ ، تحولات زيادى روى داده است . مقريزى ، كه در مصر مىزيسته ، اراضى آن كشور را به هفت نوع تقسيم مىكند :
1 . تيول سپاهيان و اميران
2 . وقف مساجد و مدارس و خانقاه به اولاد واقف
3 . حبس مؤبد به تصدى خدام مساجد و غيره
4 . ملكى كه از بيت المال خريده بودند و قابل هر نوع انتقال بود
5 . زمينهاى باير به علت ناتوانى مالك در آباد ساختن آنها
6 . باير به علت سوار نشدن آب نيل بر آنها
7 . املاك اختصاصى سلطان « 2 »
هامش
( 1 ) . ر ك . همان . ص 219 - 215 .
( 2 ) . ر ك : همان . ص 225 - 221 .