رسيدم من فراز كاروان تنگ * چو كشتى كو رسد نزديك ساحل
به گوش من رسيد آواز خلخال « 15 » * چو آواز جلاجل « 16 » از جلاجل « 17 »
جرس « 18 » دستان « 19 » گوناگون همى زد * بسان عندليبى از عنادل « 20 »
ز نوك نيزههاى نيزهداران * شده وادى چو اطراف سنابل « 21 »
نجيب خويش را گفتم سبكتر « 22 » * الا يا دستگير مرد فاضل
بچر كت عنبرين بادا چراگاه * بچم « 23 » كت آهنين بادا مفاصل
بيابان در نورد و كوه بگذار * منازلها بكوب و راه بگسل
منوچهرى در يكى از قصايد ، از شتر بادپاى خود ياد مىكند .
. . الا كجاست جمل بادپاى من * بسان ساقهاى عرش پاى او
ببرم اين درشتناك باديه * كه گم شود خرد در انتهاى او
مراقبت از راهها
در تاريخ غزنويان ، مىخوانيم كه « سلطان محمود در سنهء 420 ، عراق را از آل بويه گرفت و به پسرش مسعود داد و در خلال آن احوال ، دزدان كوچ و بلوچ در بيابان نه دربندان ، بر قافلهء عراق زدند ؛ بعضى را كشتند ، از آن جمله پسر زالى بود و زال به سلطان دادخواهى نمود . سلطان گفت : چون آن ولايت از دار الملك دور است ، بواجبى حفظ نتوان كرد . پيرزن گفت : چندان ملك بگير كه حفظ توان كرد :
چو ايمن رود كاروانى به راه * به ملك تو آرند مردم پناه
شود كشورت پرزر و خواسته * وزان لشكرت گردد آراسته
سلطان را اين سخن بغايت مؤثر افتاد . زال را به مال خويش خوشحال گردانيد ، و منادى كرد كه هركس از بيابان نه دربندان عزيمت هندوستان نمايد ، مال و جان او را ضامنم . » « 1 » پس از آنكه كاروان به راه افتاد ، به فرمان سلطان ، چند خروار ميوه خريدند و زهرآلود كردند و در مسير دزدان ( به بهانهء خشك كردن ) قرار دادند . دزدان چون آن ميوهها بخوردند ، جملگى جان سپردند . اين حكايت ، راست يا دروغ ، به خوبى نشان مىدهد كه مردم عادى با پرداخت ماليات و عوارض گوناگون ، از دولتها و زمامداران انتظار داشتند كه نه تنها در شهرها و دهات بلكه در راههاى كاروانرو ، با گماردن مأمورين سوار و پياده ، از حملهء راهزنان جلوگيرى نمايند . « 2 »
بيهقى گاه در تاريخ خود ، به معابر ، راهها و پلهاى آن روزگار اشاره مىكند : « و روز يكشنبه غرهء جمادى الاولى ( 426 هجرى ) امير از سارى برفت تا به آمل رود . و اين راهها كه آمديم و ديگر كه رفتيم سخت تنگ بود ، چنان كه دو سه سوار بيش ممكن نشد كه بدان راه برفتى و از چپ و راست همه بيشه بود هموار تا كوه ، و آبهاى روان ، چنان كه پيل را گذاره نبودى . و در اين راه ، پلى آمد چوبين بزرگ و رودى سخت بو العجب و نادر چون كمانى
هامش
( 15 ) . طوق پاى
( 16 ) . سنج و دف
( 17 ) . زنگهايى كه بر سينهء ستور مىبستند .
( 18 ) . زنگ
( 19 ) . آهنگ
( 20 ) . بلبلان
( 21 ) . خوشهها
( 22 ) . آرامتر
( 23 ) . بخرام
( 1 ) . در پيرامون تاريخ بيهقى ، پيشين . ص 655 .
( 2 ) . ر ك : همان ، ج 2 ، ص 189 - 188 .