درفش يا پرچم
در بين سپاهيان ايران چه در دوران قبل از اسلام و چه در عهد بعد از اسلام « درفش » و « پرچم » مقام و ارزش خاصى داشت . در فروردينيشت ( كردهء 9 ، بند 27 ) راجع به درفش چنين آمده است : « فروهرهاى نيك تواناى پاك مقدس را مىستاييم كه لشكر بىشمار بيارايند كه سلاح به كمر بسته با درفشهاى برافراشتهء درخشان به در آيند . . . »
« . . . در شاهنامهء فردوسى مكرر از درفشهاى سلاطين و سرداران ايران ذكرى به ميان آمده است .
ولى از بين همهء درفشها و پرچمهاى مندرج در شاهنامه ، درفش كاويان مهمتر است . و در واقع مظهر فتح و ظفر ايرانيان در دورهء پيش از اسلام بوده است . داستان مبارزهء كاوه در شاهنامه چنين آمده است :
وز آن چرم كاهنگران پشت پاى * بپوشند هنگام زخم دراى
همان كاوه آن ، بر سر نيزه كرد * همان گه ز بازار برخاست گرد
بياراست آن را به ديباى روم * ز گوهر برو پيكر از زرّ بوم
فروهشت ازو سرخ و زرد و بنفش * همى خواندش كاويانى درفش
سپهدار توس آن كيانى درفش * اباكوس و پيلان و زرينهكفش
در تاريخ طبرى مىخوانيم : « . . . گودرز بفرمود تا هرسرهنگى علم خود برپاى كردند . در خراسان ابو مسلم پرچم سياه برگزيد . »
پس از تشكيل حكومتهاى مستقل در ايران ، هريك از سلاطين برحسب ميل ، رنگى يا علامتى خاص براى پرچم برمىگزيدند . چنانكه سلطان مسعود غزنوى نقش بيرق خود را شير انتخاب كرد . بيرق سلطان سنجر سياه ، و چترش سفيد بود . بيرق چنگيز داراى نه دم گاوميش سفيد بوده است . » « 1 »
كلاويخو در سفرنامهء خود در پيرامون سفارت به دربار امير تيمور ذكر مىكند كه « بر روى ديوار يكى از عمارات سمرقند نقش شير و خورشيد ديده است . ولى ذكرى از بيرقهاى امير تيمور ننموده است . » « 2 »
از اوايل دوره اسلامى ، شعرا زمينه را براى آنكه شير و خورشيد مظهر و نمايندهء سلطنت و اقتدار و شكوه دستگاه پادشاهى شود آماده مىكردند . منوچهرى در مدح سلطان مسعود او را به شير تشبيه مىكند :
بيش از همه شاهانست در ماضى و مستقبل * بيش از همه شيرانست از شيرى و بسيارى
هامش
( 1 ) . حميد نيرنورى ، تاريخچهء بيرق ايران ، دانشگاه تهران ، 1344 ، ص 18 به بعد .
( 2 ) . همان ، ص 68 .