فرمانهايى صادر مىكرد و اگر تناقضى روى مىداد آن را به وحى تازه ، كه مقررات قديم را نسخ مىكرد ، از ميان برمىداشت .
دربارهء اخلاق و رفتار او مىنويسد :
به وضع ظاهر خود توجه داشت ؛ عطر مىزد ، سرمه مىكشيد ، موى خود را رنگ مىكرد ، انگشترى به دست داشت كه نقش آن « محمد رسول اللّه » بود . صداى او زنگدار و شيرين و دلپذير بود . تحمل بوهاى ناخوش و صداى بلند را نداشت .
بسيار حساس بود ؛ گاه غمگين و زمانى خوشحال و خوشگفتار بود . « 52 »
در جاى ديگر ، دربارهء شخصيت محمد ( ص ) مىنويسد :
. . . اگر بزرگى را به ميزان اثر مرد بزرگ در مردمان بسنجيم ، بايد بگوييم محمد ( ص ) از بزرگترين بزرگان تاريخ است . وى درصدد بود سطح معنويات و اخلاق قومى را كه از گرماى هوا و خشكى صحرا به ظلمات توحش افتاده بود ، اوج دهد ؛ و در اين زمينه توفيقى يافت كه از همهء مصلحان ديگر بيشتر بود . وى مقصود خود را از راه دين انجام داد ، زيرا به دين اعتقاد داشت . بعلاوه در آن روزگار نيروى ديگرى در عربان مؤثر نبود . از تصورات و ترسها و اميدهايشان كمك گرفت و در حدود فهمشان با آنها سخن گفت . وقتى او دعوت خويش را آغاز كرد ، عربان ، قبايل بتپرستى بودند كه بطور متفرق در صحراى خشك عربستان سكونت داشتند ، و به هنگام مرگ او ملتى شده بودند . وى خرافات و تعصب را محدود كرد و بالاى يهوديگرى ، مسيحيگرى ، و دين قديم عربستان دينى ساده و روشن و نيرومند ، با معنوياتى كه اساس شجاعت و مناعت قومى بود ، پديد آورد كه طى يك نسل در يكصد معركه فيروز شد و در مدت يك قرن يك امپراتورى عظيم به وجود آورد و در روزگار ، نيروى معتبرى است . . . « 53 »
دكتر فاندر « 54 » آلمانى ، در كتاب خود ، « 55 » محمد ( ص ) را سياستمدارى زبردست مىداند و مىگويد كه او پيروان خود را به اميد غنيمت اينجهانى و بهشت آنجهانى متحد و متفق ساخت ، او با زيركى و كاردانى بين دشمنان خود اختلاف مىافكند و به وسايل گوناگون از نقشههاى آنان ، قبل از اينكه صورت وقوع يابد ، باخبر مىگرديد و دسايس آنان را خنثى مىكرد . گاه دشمنان را غافلگير مىكرد و ناگهان بر آنان حملهور مىشد و زمانى با مالومنال دنيايى دل مخالفان را نرم مىكرد ؛ چنان كه صفوان ابن اميه را قبل از آنكه مسلمان شود و سفيان ابن حرب را كه كرها مسلمان شده بود ، و ادينيه و اقراء و عباس ابن مرداس را براى آنكه از شرارت و سركشى بازدارد ، با بخشيدن قسمتى از غنايم به آنها ، اسير مهرومحبت خود كرد .
بطور كلى اعراب سخت مادى و نزديكبين بودند . يكبار حضرت از خمس براى
هامش
( 52 ) . همان ، ص 24 .
( 53 ) . همان ، ص 36 .
( 54 ) .Ptander . D . D .( 55 ) .Treatise on the Centroversy detween Christians and Muhamedans .