« لَوْ لا جاؤُ عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِكَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْكاذِبُونَ . »
( چون منافقان بر دعوى خود چهار شاهد عادل اقامه نكردند ، البته نزد خدا مردمى دروغگو بشمارند . )
در آيهء 14 مىفرمايد : « اگر فضل الهى شامل حال مؤمنى نبود ، به گناه اشاعهء اين سخنان نفاقانگيز عذاب سخت مىديدند . »
بعد از وفات پيغمبر « نه » زن از وى باقى ماند كه اجازهء نكاح ثانوى با احدى نداشتند .
حضرت غير از خديجه از ساير زنان اولاد نداشت . از هفت اولادى كه از خديجه پيدا كرد سه نفر آنها كه ذكور بودند ، در كودكى درگذشتند . مشهورترين دختران پيغمبر ، فاطمه نام داشت كه زوجهء على ( ع ) بود .
با وجود محبت فراوانى كه پيغمبر به جنس زن داشت ، در وصف آنان مىگويد : « براى زوال ايمان مرد اگرچه عاقل و دورانديش هم باشد ، عاملى قويتر و زبردستتر از شما نديدم . »
بايد توجه داشت كه تعدد زوجات قبل از اسلام در شبهء جزيرهء عربستان و ديگر نقاط جهان سابقه داشته است ، و اسلام نيز از سنت زمان و عصر خود پيروى كرده است .
جالب توجه است كه در دوران قبل از اسلام ، در نتيجهء كشتن دختران ، از تعداد زن بطور محسوسى كاسته شده بود . در نتيجه هرسه يا چهار مرد ناگزير بود به يك زن قناعت كند ، و چون اولادى پيدا مىكردند ، براى تشخيص پدر واقعى از قيافهشناسان استمداد مىجستند و اولاد به هر پدرى شبيهتر بود ، از آن او محسوب مىشد .
ناگفته نماند كه در اسلام هر كس مىتواند زن مطلقهء ديگرى را به عقد نكاح خود درآورد ، اما در مورد زنان حضرت در سورهء الاحزاب چنين آمده است :
« . . . ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً »
يعنى سزاوار نيست كه پيغمبر خدا را برنجانيد ، و بايد كه زنان او را ابدا بعد از او به نكاح درنياوريد . در همين سوره ، آيهء 15 زنان پيغمبر در حكم مادران مؤمنان به حساب آمدهاند :
« وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ » ،
ولى در سورهء احزاب ، آيهء 51 به پيغمبر در مورد زنانش آزادى عمل بيشترى عطا شده است ؛ چنان كه مىفرمايد :
« تُرْجِي مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِي إِلَيْكَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ » ،
( تو هريك از زنان خود را خواسته باشى مىتوانى آورد ، هريك را اراده كنى در نزد خود مىتوانى خواند ، و نيز از هريك از آنها كه خواهى مىتوانى جدا شوى ، از براى تو تقصيرى نخواهد بود . )
و در سورهء احزاب آيهء 33 در مورد زنان حضرت چنين آمده است :
« وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى . . . »
( در خانههايتان بنشينيد و آرام بگيريد و مانند دورهء جاهليت پيشين ، آرايش و خودآرايى مكنيد و نماز بهپا داريد و زكات به فقيران بدهيد و از امر خدا و رسول اطاعت كنيد . )
رفتار حضرت با معاندين و دشمنان
حضرت با دوستان اسلام دوست بود و با دشمنان و معاندين سر جنگ داشت . ابن هشام مىگويد : « پس از آنكه قبيلهء يهودى بنو قريظه به قيد اسارت درآمدند ، حضرت سرنوشت آنها را به يكى از دشمنان مجروحشان ، سعد بن معاذ ، واگذار كرد . » سپس مورخ مزبور مىنويسد : « سعد گفت : دربارهء