دولتى آنها به مبالغ گزاف مىرسيد ؛ به قسمى كه جواهرات و زر و زيور آنها را با رطل ( هر رطل 454 گرم است ) و قنطار ( قنطار معادل صد رطل است ) و صندوق وزن مىكردند . مثلا از امير - سيف الدين تنگز شوشترى جواهرات و زر و زيورهاى ذيل پس از مرگ او باقى ماند :
1 . زمرد و ياقوت 19 رطل
2 . جواهر سواره و پياده و نگينهاى الماس شش صندوق
3 . مرواريد درشت گرد به وزن يك درهم تا يك مثقال 1250 دانه
4 . طلا 000 ، 240 مثقال
5 . نقره ده ميليون درهم
6 . زيورآلات طلا ( گوشواره ، دستبند ، گردنبند و غيره ) چهار قنطار مصرى
7 . ظروف نقره شش قنطار مصرى
8 . پول نقد 000 ، 200 ، 1 دينار
اگر تركهء يك امير مسلمان اين مقدار باشد ، البتهء تركهء خلفا و سلاطين اسلام خيلى بيش از اينها بوده است .
اعراب پس از آنكه حوزهء نفوذ خود را وسعت بخشيدند و با متمدنترين كشورهاى شرق نزديك آشنا شدند ، بسيارى از تعاليم اسلام را فراموش كردند و به مالاندوزى و خوشگذرانى پرداختند . همان عربهايى كه با عقرب و سوسك و كرك شتر مخلوط با خون شتر زندگى مىكردند ، به تقليد از ايرانيان در خوراك و پوشاك و فرش و تجمل راه تفنن پيش گرفتند . در عروسى و مراسم ختنه و مهمانى از سنن و عادات ايرانيان پيروى كردند . . . سران اسلام زندگى زاهدانهاى داشتند . عمر مىگفت : كسى كه مرتب شب و روز گوشت بخورد ، مانند كسى است كه بامداد و شام باده بنوشد . ولى اين طرز تفكر از دورهء بنى اميه به كلى تغيير كرد .
همان عربهايى كه كافور را از نمك تشخيص نمىدادند و برنج را خوراك مسموم و نان لواش را كاغذ مىپنداشتند ، نخست به تجملات زندگى دل بستند . در مهمانى ابراهيم بن مهدى از هرون ضمن اغذيهء گوناگون ، ظرفى بود كه مقدارى گوشت ريز در آن بود . بعد معلوم شد كه زبان ماهى است و هزار درهم در راه تهيهء آن خرج شده است . » « 45 » جرجى زيدان مىنويسد :
نتيجهء اين پرخورى و تفنن و تجمل در تهيهء غذا آن شد كه غالب بزرگان دورهء تمدن اسلامى دچار سوء هاضمه و قولنج و اسهال خونى و زخم معده مىشدند و به واسطهء افراط در گوشت خوردن گرفتار رماتيزم ، نقرس و امثال آن مىگشتند و تندخو و آتشينمزاج مىبودند و زودزود فرمان زدن و بستن و كشتن مردم بيگناه را صادر مىكردند . « 46 »
همان مسلمانانى كه در صدر اسلام لباسى بسيار ساده به تن مىكردند و كفشى از پوست خرما داشتند ، در عصر معاويه به تفنن پرداختند و از پارچههاى حرير گلدار و پرنقش و نگار لباس دوختند ، و در دورهء عباسيان پوشيدن لباسهاى ابريشمى و پشمى و زربفت معمول گشت . خز را
هامش
( 45 ) . همان ، ص 141 به بعد ( به اختصار ) .
( 46 ) . همان ، ص 162 .