مبلغ جزئى براى دولت خرج مىكردند و مبلغ كلى محسوب مىداشتند . براى درآمدهاى دولتى حساب مىساختند ، از مأمورين جزء رشوه مىگرفتند ، به بازاريان و كسبه مالياتهاى غيرقانونى تحميل مىكردند ، دارايى دهقانان را مىربودند ، به اين قسم كه مأمورى سر خرمن مىفرستادند تا مطابق دلخواه ماليات بگيرد و اگر دهقان اعتراض مىكرد ، ريش و سبيلش را مىتراشيدند ، كتكش مىزدند و محصولش را تماما ضبط مىكردند .
كار بيداد نسبت به كشاورزان و خردهمالكان به آنجا كشيده بود كه آب و ملك آنان را ضبط مىكردند ، ولى ماليات معمولى را از خود كشاورز مىگرفتند . مالك هم با رضايت ، آن ماليات را مىداد به اين اميد كه آن ملك در دفتر دولتى به نام وى ثبت شود ، تا بعدا دادرسى پيدا شود و ملك او را پس بدهد . مالكين عمده گاه به جاى ماليات ، رشوهء مناسبى به وزيران و بزرگان مىدادند . » « 38 »
دكتر زرينكوب ، ضمن توصيف ثروت بيكران وزراء ، از داستان تزويج مأمون با دختر وزير خود ، حسن بن سهل ، سخن مىگويد و از قول مورخان آن دوران مىنويسد : . . . از جمله تكلفاتى كه در اين عروسى توسط وزير انجام شد ، يكى آن بود كه « چون مأمون به ميان سراى رسيد ، طبقى پر كرده بود از موم به هيأت مرواريد گرد ، هريكى چون فندقى ، در هريكى پارهاى كاغذ ، نام ديهى بر او نبشته ؛ در پاى مأمون ريخت و از مردم مأمون ، هركه از آن موم بيافت قبالهء آن ديه به دو فرستاد » « 39 »
اين حكايت وضع توزيع ثروت را در آن روزگار بهخوبى نشان مىدهد .
در همان ايام ، يكى از بزرگان طبرستان به هنگام خلافت مأمون به مكه رفت . « هر روز به باديه منادى فرمودندى كه حى على غداء الامير ، معروف و مجهول به خوان او نشستندى .
مأمون بفرمود تا به بغداد او را تره و هيزم نفروشند . كاغذ بخريدند و به عوض هيزم مىسوختند و حرير سبز پاره كرده به جاى تره بر خوان مىنهادند . » « 40 »
اينهمه ثروت و مكنت نزد وزراء و امرا از كجا جمع مىشد ؟ بدون شك منبع عمدهء عوايد ، اخاذى و رشوهخوارى بود زيرا وزرا و امرا منصب و مقام خود را با پول مىخريدند .
« يعقوب بن داود ، وزير مهدى ، صد هزار دينار به ربيع حاجب داد تا او را بدين مقام رسانيد . » « 41 »
بسيارى نيز براى حفظ مقام خود به هرگونه پستى و زبونى تن در مىدادند . . . رفتار برمكيان نسبت به ساير وزراء بيشتر با عدل و انصاف توأم بود ، معذلك ثروت و مكنت بيكران افسانه - آميز آنان نيز از همين راه گرد آمده بود . « هارون الرشيد ولايت طبرستان به محمد بن يحيى بن - خالد برمكى و برادر او موسى داد . آنها ملكهاى دهقانان را به زور مىخريدند و ستمها و نارواييها مىكردند . هرجا دخترى خوبروى نشان مىيافتند به قهر و ستم مىخواستند و از خوف فضل و جعفر كسى را زهرهء آن نبود كه ظلم ايشان به هارون عرضه دارد . » « 42 »
هامش
( 38 ) . تاريخ تمدن اسلام ، پيشين ، ج 4 ، ص 225 به بعد ( به اختصار )
( 39 ) . نظامى عروضى ، چهارمقاله ، ص 20 .
( 40 ) . تاريخ طبرستان ، پيشين ، ج 1 ، ص 122 .
( 41 ) . تجارب السلف ، پيشين ، ص 126 .
( 42 ) . تاريخ طبرستان ، پيشين ، ج 1 ، ص 19 .