بليغتر و رفيعتر متصور نيست . [ بيت ] :
دو چيز طيرهء عقل « * » است : دم فروبستن * به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى
در زمانى كه مولانا مشار اليه ، از خراسان ، از جفا و ايذاء « 1 » « * * » قزلباشان فرار نموده به سمرقند آمدند ، و « 2 » آن وقتى بود كه حكومت سمرقند به بابر پادشاه تعلق داشت ، جناب مولانا را اعزاز و اكرام نموده ، در مدرسهء الغ بيك ميرزا مدرس گردانيدند . بعد از آنكه سمرقند به كوچكونجى خان قرار گرفت ، بعضى از جماعت معاندين به عرض حافظ طوطى ، كه صدر خان بود
( 15 b )
، رسانيدند كه : مولانا حاجى ، در زمان [ بابر ] پادشاه كلاه قزلباشى بر سر نهاده بودهاند . حافظ را به جناب مولوى مظنهء تشيع پيدا شده ، ايشان را به خانه برده محبوس ساختهاند « 3 » . جمعى از موالى و اهالى از جمله تلاميذ و غيرهم به در خانهء حافظ طوطى هجوم و ازدحام نمودهاند . هرچند در تنزيه و استخلاص « * * * » ايشان كما ينبغى سعى و اهتمام نمودند ، مفيد نيفتاد ، بلكه مواد اعراض و اعتراض روى در ترقى نهاد .
فقير جرأت نموده به عرض رسانيدم كه : مخدوما [ مثلا ] اگر شخصى كلاهى كه بر وى زنگوله و دم روباهى تعبيه كرده باشند بر سر نهاده « 4 » ، موقوف عليه حيات كسى باشد ، اگر آن نحو را « 5 » آنكس پناه جان خود ساخته باشد ، پيش اهل انصاف آنكس مستحق زجر و سياست است يا سزاوار عنايت و رعايت « 6 » . چون جناب صدر اين سخن را شنيدند منبسط گرديده ، بسيار بخنديدند و فرمودند كه : جناب مولانا را از خانه بيرون آوردند و
هامش
( 1 ) -CوB 2؛ ايذاء ؛BوT: ازاء
( 2 ) -A: در .
( 3 ) - نسخ ديگر : گردانيدهاند .
( 4 ) - نسخ ديگر : و بر سر نهادن .
( 5 ) -AوP: خود راT: اول شيوه تى
( 6 ) -CوB 2: عتاب .
( * ) س 2 : تيرهء عقل .
( * * ) س 4 : ايزاء
( * * * ) س 13 : تزيه و استخلاص