تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
مىفرمودند كه : درويش محمد [ خواهرزاده ] با هركس در مباحثه [ و مناظره ] مىشود مرا به آن‌كس رحم مىآيد زيرا كه
( 97 b )
تا او را متعاقب ملزم [ و ساكت ] نمىسازد دست از او بازنمىدارد . و شرح هدايهء حكمت را « 1 » به نوعى نظم كرده بود كه قامت اهل فضل چنگ صفت از رشك خميده ، و سينهء ايشان به ناخون حسد خراشيده [ بود ] . بعضى ابياتش اين است :
گر تو در ساز فضل يك‌رنگى * بشنوى « 2 » قول ميرك چنگى كو به قانون فضل روح‌افزاست * مىكند قول مستدل را « 3 » راست
اما به حكم لكل شىء آفة و للتحصيل آفات آوازه در شهر هرات افتاد كه كشتىگيرى از عراق متوجه خراسان شده كه از تمام پادشاهان ربع مسكون خط مسلمى ستانيده « 4 » . نامش پهلوان على روستاى است كه هرگز به پهلوانى [ و زبردستى ] او در عرصهء جهان [ و معركهء كيهان ] پهلوانى بر سر قدم نيامده . و دعوى او آن است كه به هرات « 5 » [ كه ] مىروم پهلوان « 6 » سر تكيه‌نشين را حلقه به گوش و غاشيه بر دوش خود مىسازم . پهلوان محمد ابو سعيد ، درويش محمد را از خواندن « 7 » بازداشت و به ورزش كشتىگيرى گماشت . از وشاقان سرآمد نوخاسته « 8 » ده نفر مقرر گردانيد كه درويش محمد ميان‌گيرى مىكرد و هركدام را به نوعى مىانداخت . كار به جائى رسيد كه چهار كس را مىفرمود كه به يك بار « 9 » در وى مىچسفيدند و او را در خاك مىماليدند . و او هرچهار را بر بالاى
هامش
( 1 ) -A،C: شرح مذكور را ( 2 ) - تمام نسخ به غير ازT: بشنو ( 3 ) -A،B: مستدلى را ( 4 ) - بقيه نسخ : منشور مسلمى گرفته ( 5 ) - بقيه نسخ : به خراسان ( 6 ) -T: پهلوانلار ( 7 ) - بقيهء نسخ : از تحصيل خود ( 8 ) -A،T،B،B 2: نوخواسته ( 9 ) -B: باركى
بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 505 | زين الدين محمود واصفى / الكساندر بلدروف