تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بدايع الوقايع ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
اگر بگذرى سوى انگشت گر * از او جز سياهى نبينى « 1 » دگر اگرچه حسن نام كردش پدر * تو بر وى به نيكى گمانى « 2 » مبر درختى كه تلخ است او را سرشت * گرش « 3 » در نشانى ( P , 101 b ) به باغ بهشت ور « 4 » از جوى خلدش به هنگام آب * به بيخ « 5 » انگبين ريزى و شهد ناب سرانجام گوهر به كار آورد * همان ميوهء تلخ بار آورد سر ناكسان را برافراشتن * وز ايشان اميد بهى داشتن سررشتهء خويش گم كردن است * به جيب اندرون مارپروردن است ز ناكس مداريد چشم اميد « 6 » * كه زنگى به شستن نگردد سفيد ز بداصل چشم بهى داشتن * بود خاك در ديده انباشتن چو تو پادشاهى و بخشنده‌اى * ز شاهان گيتى درخشنده‌اى نكردى در اين نامهء من نگاه * ز گفتار بدگويت آمد گناه حسد كرد « 7 » بدگوى در كار من * تبه شد « 8 » بر شاه بازار من ( T , 196 b ) مرا غمز كردند كان پرسخن * به مهر نبى و على شد كهن منم بندهء هردو تا رستخيز * وگر شه كند پيكرم ريزريز برين زادم و هم برين بگذرم * چنان دان كه خاك در « 9 » حيدرام ( B , 156 a ) اگر مهرشان من حكايت كنم * چو محمود را صد شكايت « 10 » كنم من اين نامهء شهرياران پيش * بگفتم بدين خوب‌گفتار خويش به سى سال بردم به شهنامه رنج * كه تا شاه بخشد مرا تاج و گنج به پاداش چون گنج را درگشاد * به من جز بهاى فقاعى نداد فقاعى نيرزيد آن گنج شاه * از آن من فقاعى خريدم به راه
هامش
( 1 ) -P: نيابى ( 2 ) -T: كمانى به نيكى ( 3 ) -T: ورش : ( 4 ) -T: گر ( 5 ) -P:B: به پا ( 6 ) -T:ز ناپاك‌زاده مدارى اميد( 7 ) -T: حسد برد ( 8 ) -T: تبه كرد ( 9 ) -P،B 2: خاك پى ( 10 ) - چنين است همه نسخه‌ها