بوس كرد و از خدمت بيرون آمد و متعلقان خود را به طوس فرستاد ، و او را به اياز دوستى بود چند بيت نوشت و به اياز داد و گفت : بعد از بيست روز به سلطان ده . [ و ] خود از غزنين بيرون آمد . اياز بعد از مدتى آن كاغذ را به سلطان داد ؛ سلطان به عشرت مشغول بود ، آن را به عنصرى داد تا برخواند .
[ اين ابيات نوشته بود ] « 1 » :
ايا شاه محمود كشور گشاى * ز من « 2 » گر نترسى بترس از خداى « 3 »
كه پيش از تو شاهان فراوان بدند * همه تاجداران [ و ] كيان « 4 » بودند « * »
فزون از تو بودند يكسر به جاه * به گنج و سپاه و به تخت و كلاه
نكردند جز خوبى و راستى * نگشتند هرگز سوى كاستى ( 67 b )
هرآن شه كه در بند دينار بود * به نزديك اهل خرد خوار بود
كنون چون زمانه به شاهى تراست * نگوئى كه اين خيره گفتن چراست « 5 »
كه بدگوى و بدكيش خوانى مرا * منم شير نر ، ميش خوانى مرا « 5 »
مرا بيم دادى كه در پاى پيل * تنت را بسايم چو درياى نيل
نترسم كه دارم ز روشن دلى * دلوجان به مهر « 6 » نبى و على
من از مهر اين هردو برنگذرم * اگر تيغ بارد هوا بر سرم « 7 »
اگر شاه محمود از اين بگذرد « 8 » * مر او را به يك جو نسنجد خرد ( T , 196 a )
خرد نيست مر شاه محمود را ( B , 155 b ) * نوازد همى مانع جود را
كسى را كه سفله بود پيشكار * از او جز تباهى توقع مدار
به عنبرفروشان اگر بگذرى * شود جامهء تو همه عنبرى ( B 2 149 b )
هامش
( 1 ) -P: هجو اين است ،T: هذا الهجويات
( 2 ) -P،B،B 2: ز خلق
( 3 ) -A،C: گشا - خدا
( 4 ) -C،A: كيهان
( 5 ) -A،C: اين بيت را ندارد
( 6 ) -P: ز بهر
( 7 ) - بقيه ابيات در نسخAوCنيست و بجاى آن اين عبارت است : اين ابيات قريب پنجاه بيت است .
( 8 ) -T: نگذرد .
( * ) س 7 : فراوان بودند . . . كيان بودند .