[ بيت ] :
گر نيست از سبب به سبب التجا روا * خير البشر ز مكه به يثرب چرا گريخت « 1 »
امير عرب در جوشوخروش آمده فرمودند كه :
تا نگريد كودك حلوا فروش * بحر بخشايش كجا آيد « 2 » به جوش
اين زمان تردد نمائيد « 3 » « * » كه آن جماعت مغلوب مىگردند ، بنابر آنكه چون ظلم و تعدى درجهء كمال مىيابد زوال مقارن اوست ؛ و اين نهايت ظلم است كه ايشان كردهاند . برخيز اى فرزند و پاى دولت در ركاب سعادت كن و بر همه سبقت و مبادرت نما ، كه گوى دولت
وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ
« 4 » در خم صولجان همت درآرى
( 28 a )
و دمار از نهاد آن جماعت خاكسار برآرى . حاصل كه عبيد اللّه خان را سوار گردانيده « 5 » ، قاعد اعنهء آن لشكر و آخذ اذمهء آن عسكر گرديده ، به جانب [ لشكر ] قزلباش متوجه شد . چون يك دو فرسنگ پيش رفتند ، امير عرب فرمودند كه : شما از اينجا تجاوز ننمائيد تا من روم و جانى بيك سلطان را به شما ملحق گردانم . چون امير عرب به پيش جانى بيك سلطان آمد ، ديد كه اگر يك لحظهء ديگر تأخير مىشد آن لشكر به تمام متفرق مىگرديد ، او را زجر بسيار كرد و گفت : شرم نمىدارى كه با وجود اينهمه دلاورى و بهادرى گريز به خاطر راه مىدهى « 6 » . عبيد الله خان كه فرزند تست اين را عطيهء الهى مىداند و مىگويد : زهى دولت و شرف كه در راه دين محمدى و ملت
هامش
( 1 ) -A: چرا برفت
( 2 ) -P: نمىآيد
( 3 ) - نسخ ديگر : نماند ،T: تردد قلماسون
( 4 ) - قرآن سورهء 56 آيههاى 10 ، 11
( 5 ) -A: سوار كرده
( 6 ) - نسخ ديگر : به خاطر مىگذرانى .
( * ) س 6 : كذا ، ظاهرا : تردد نماند يا ترديد نماند