مقيد به شعائر مذهبى بوده و در مرثيهسازى و نوحهسرايى ، سبك نو و بديعى آورده و در حقيقت مراثى خود را با آهنگ و وزن مخصوص توأم ساخته و اين مراثى كه در نوع خود بىنظير بوده ، مدتها مورد استفادهى نوحهخوانان و در ايام سوگوارى ماه محرم زبانزد مردم بوده است .
قطعهى زير نمونهاى از مراثى سوزناك و مؤثر يغما دربارهى فاجعهى جانگذاز كربلاست :
مىرسد خشكلب از شط فرات اكبر من نوجوان اكبر من * سيلانى بكن اى چشمه چشم تَر من نوجوان اكبر من
كسوت عمر تو تا اين خم فيروز نمود لعلى آورد به خون * گيتى از نيل عزا ساخت سيه معجر من نوجوان اكبر من
تا ابد داغ تو اى زادهى آزاده نهاد نتوان برد ز ياد * از ازل كاش نمىزاد مرا مادر من نوجوان اكبر من
سروش اصفهانى -
ميرزا محمد على متخلص به سروش ، به سال 1229 قمرى در شهر اصفهان به دنيا آمد و چندى در اصفهان به كسب سواد و دانش پرداخت و با فنون ادب آشنا شد و بعد از مدتى سير و سياحت در ولايات مركزى ايران به تبريز رفت و با شاهزادگان قاجار مقيم دربار ناصر الدين شاه ميرزا وليعهد و سرانجام با وليعهد كه طفل بود ، آشنا گرديد و از بركت نوازش وليعهد و ساير شاهزادگان ثروتمند شد و در سلك درباريان و متمكنين درآمد و چون ناصر الدين شاه در سال 1264 قمرى به سلطنت رسيد ، با او به تهران و به القاب خانى و شمس الشعرايى ملقب گرديد .
يكى از آثار سروش چكامهاى است كه در سال 1273 قمرى پس از تسخير هرات به دست حسام السلطنه سروده و از ناصر الدين شاه يك عصاى مرصع و دو هزار تومان صله گرفته است . اينك چند بيت از آن چكامه نقل مىشود :
شهر هرى مسخر شاه و ستاره يار * اى غيرت ستاره بدين مژده مى بيار
كرده است چرخ عهد كه هر ساله آورد * از بهر شاه مژده فتحى بزرگوار
شهر هرى به قهر گرفتن طلسم بود * بشكست اين طلسم شهنشاه كامكار « 1 »
سروش به سال 1285 قمرى پس از يك كسالت طولانى در تهران بدرود حيات گفت .
محمد خان ملك الشعرا -
شاعر و نقاش هنرمند دوران سلطنت محمد شاه و ناصر الدين شاه و زندگى او توأم با فراز و نشيب و عزت و تلخكامى ، زمانى مقرب درگاه و زمانى مطرود و در
هامش
( 1 ) - نقل از كتاب « نهضت ادبى ايران در دورهى قاجاريه » ، به قلم ابراهيم صفايى ، چاپ تهران .