گفته شد ، شجاع السلطنه او را فروغى تخلص داد و با قاآنى آشنا شد . اما بر خلاف آن شاعرزاده وى به تصوف گراييد و در عالم سير و سلوك عرفا قدم گذاشت و طبع لطيف او به تخيلات و افكار نغز و دلكش عرفانى آراسته شد و به سبب پيروى از طريقت و عرفان و شوريدگى حال و غزليات شيواى عرفانى مورد سوءظن و تعقيب متشرعين قرار گرفت .
فروغى مردى بلندهمت و وارسته و دست و دلباز و مهربان و متواضع بود و چون آوازهى شهرت او در سرودن غزليات عرفانى به گوش ناصر الدين شاه رسيد ، او را احضار كرد و از آن پس ، شاه اشعار خود را براى فروغى مىخواند و غزليات فروغى را با شور و اشتياق مىشنيد . روزى شاه چند بيت از غزلى را كه ساخته بود براى فروغى خواند و از او خواست كه غزل را تمام كند مطلع غزل ناصر الدين شاه اين بود :
دوست نبايد ز دوست در گله باشد * مرد نبايد كه تنگحوصله باشد
فروغى دنبالهى غزل را با اين بيت :
دوش به هيچم خريد خواجه و ترسم * باز پشيمان درين معامله باشد
آغاز نموده و با مقطع ذيل پايان داد :
با عزل شاه نكتهسنج فروغى * من چه بگويم كه قابل صله باشد
براى نشان دادن مشرب عرفانى فروغى و لطف طبع اين غزلسراى شيرينسخن سه بيت از نخستين غزل ديوان او نقل مىشود :
كى رفتهاى ز دل كه تمنا كنم ترا * كى بودهاى نهفته كه پيدا كنم ترا
غيبت نكردهاى كه شوم طالب حضور * پنهان نگشتهاى كه هويدا كنم ترا
با صد هزار جلوه برون آمدى كه من * با صد هزار ديده تماشا كنم ترا
چند بيت زير برگزيده از غزل شيواى فروغى بسطامى است :
يك شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت * داد خود را زان مه بيدادگر خواهم گرفت
چشم گريان را به طوفان بلا خواهم سپرد * نوك مژگان را به خوناب جگر خواهم گرفت
نعرهها خواهم زد و در بحر و بر خواهم فتاد * شعلهها خواهم شد و در خشك و تر خواهم گرفت
انتقامم را ز زلفش موبهمو خواهم كشيد * آرزويم را ز لعلش سربهسر خواهم گرفت