صورت نامهء موزون خواجه اصفهانى [ فضل بن روزبهان خنجى ]
هو فتاح الّابواب لكل ملك كريم * و مناح الاسباب لكل قلب سليم
الا اى قاصد فرخنده منظر * نيازم بر سوى شاه مظفّر
بگو اى پادشاه جمله عالم ! * تويى امروز در مردى مسلّم
اساس دين تو در دنيا نهادى * تو شرع مصطفى بر جا نهادى
مجدّد گشت دين از همّت تو * جهان در زير بار منّت تو
اگر ملك شريعت مستقيم است * همه از دولت سلطان سليم است
ز بيمت در تزلزل فارس و ترك * چو افكندى ز سر تاج قزل برك « 1 »
[ فكندى تاجش از سر اى مظفّر * فكن اكنون به مردى از تنش سر ] « 2 »
قزل برك است همچون مار افعى * سرش را تا نكوبى نيست نفعى
تويى امروز ز اوصاف شريفه * خدا را و محمد را خليفه
روا دارى كه كبر و ملحد و دد * دهد دشنام اصحاب محمد
تو او را نشكنى از روى مردى * سرش را نابريده باز كردى
اگر گيرد امانى در سلامت * بگيرد دامنت را در قيامت
چنين ديدم ز اخبار پيمبر * كه ذو القرنين بد در روم قيصر
به ذوالقرنين از آن خود را علم كرد * كه ملك فارس با روم ضم كرد
دو قرن او شاه خود « 3 » اندر جهان شد * به شرق و غرب حكم او روان شد
بيا اى نصر دين كسر صنم كن * به تخت روم ، ملك فرس ضم كن
كه شرق و غرب را از دولت و كام * بگيرد باز ذوالقرنين اسلام
ز اخبار ملاحم در صحابه * چنين آورد كاتب در كتابه
كه در اسلام بعد از قرن بيمر * شود ديندار ذو القرنين ديگر
تو آن دينپرور و كشورستانى * كه ذوالقرنين موعود جهانى
بيا از روى عالم رنج بردار * بكش زنهار مار و گنج بردار
مراد من از اين ، نى گنج و مال است * غرض گنج رضاى ذوالجلال است
دو قرن ار زان كه ذوالقرنين شد شاد * ترا صد قرن عمر و مملكت باد
الهى سرور ما پير گردد * چون ذوالقرنين عالمگير گردد
ز نور عدل او عالم منورّ * امين آمين بگو تا روز محشر
« 4 »
هامش
( 1 ) . قزلباش .
( 2 ) . اين بيت در متن نوايى نيامده است .
( 3 ) . در متن نوايى : پادشه .
( 4 ) . نوايى ، شاه اسماعيل صفوى ، صص 203 - 204