خديو شير حمله و خسروپلنگ دل چون جسارت خصم زبون و تهوّر دشمن مقهور بديد ، فرمان داد كه افواج قاهره به هيئت « 1 » اجتماعى شمشير انتقام از نيام آخته بر آن گروه بىباك بتازند و عرصهء نبرد را از وجود خبيث آن فرقهء ناتميز پاك و مصفّا سازند و خود نيز عنان اقبال به جانب آن عفاريت بجنبانيد و همّت والانهمت پادشاهانه بر انهزام آن شياطين مقصور گردانيد . گيتى خديو عرصهء دلاورى و بهادرى در آن داورى دست ( 20 الف ) آزمون به تير و كمان بگشاد و داد شجاعت و مبارزت بداد . « 2 »
كه چون دست بردى به تير و كمان * نرستى كس از تير او بىگمان
به هرتيرى از شصت صاحبقران * تن جنگجويى بپرداخت جان
كسى را كه زد تير « 3 » سندان شكاف * دو پيكر نمودى سرش « 4 » تا به ناف
كسى را كه زد گرز بر فرق سر * كُله خود كرد از شكم سر به در
به نوك سنان گره بر گره * بسى كرد خفتان كُردان زره
ز بادى كه آمد از آن گرز و دست * بسى كرد را پشت و گردن شكست
صادق خان چون عرصهء مقاومت را در مقابل آن خسرو پيروز جنگ و بهادران پولاد چنگ ، بر وجود منحوس خود تنگتر از چشم سوزن و زمين و زمان را در نظر ميشوم خويش تيرهتر از روزنهء گلخن يافت و سران سپاه گمراه و سر خيلان قبايل خود « 5 » را در آن پهنه كشته ديد و سر سمند بخت « 6 » را برگشته ، لواى تكبر « 7 » را منكوس نموده ، به صد هزار ناكامى و داغ دل عنان « 8 » از آن داورى برتافت و با بقية السيف لشكر بىپا و سر خويش كام و ناكام گام هزيمت برداشته ، به وادى فرار شتافت ، در آن معركه كششى هولناك رفت . « 9 » مادامى كه درياى غضب پادشاهى و بحر قهر شاهنشاهى در تموّج بود هرخون گرفته را كه به نظر قهر اثر خسرو مريخ
هامش
( 1 ) . متن : هيأت ( همهجا )
( 2 ) . مج : مبارزت را بداد بدانسان .
( 3 ) . مج : تيغ سندان .
( 4 ) . مج : نمود از سرش .
( 5 ) . مج : قبايل كار تباه خود .
( 6 ) . مج : سربخت وارون .
( 7 ) . مج : تجبر و تكبر .
( 8 ) . مج : عنان نكبت .
( 9 ) . مج : و قتلى فجيع و مفرط رفت .