افتاده ، با گروه انبوه قزوين را محاصره داده ، « 1 » به نيّت [ به ] دست آوردن كوچ خويش و ساير كرديان آذربايجان « 2 » كه در قزوين بودند ، در بلا را به روى خود « 3 » گشاده ، عنانگشا و سپهآرا گشت . آرى « 4 » :
هرسرى شايستهء تاج و بزرگى كى بود * گر نسازى با قضا سر در سر سودا كنى
همچنانكه صادق خان « 5 » از روى خامكارى و تبه روزگارى به رهنمايى جنون و اختر وارون به سوداى فاسد افتاد و به داعيهء اين امر خطير بر وسادهء عزّت راست ننشسته ، بلكه بر مسند سرورى پا ننهاده ، دوروزه تك و دو و محض اظهار سر و مال و اندوختهء چندين ساله را درباخت و به آرزوى افسر و اميد ديهيم خشت را تاج و خاك را بالين ساخت . « 6 »
با ولىنعمت ار بيرون آيى * گر سپهرى كه سرنگون آيى
در حسنآباد قزوين بساط مكاشفت « 7 » را با لشكر مريخ مهابت خسروانى « 8 » بسط داده ، جنگى در پيوست كه بهرام خونآشام از بيم تيغ مبارزان سر در زير معجر زهره « 9 » برد و زحل خونريز « 10 » از هراس حسام كالبد نيام دلاوران تن در پناه مشترى « 11 » آورد :
دهاده خروش آمد و داروگير * هوا دُمّ كركس شد از پر تير
تو گفتى زمين موج خواهد زدن * وز او موج بر اوج خواهد زدن « 12 »
هامش
( 1 ) . مج : پادشاه سعيد شهيد - انار اللّه برهانه - اسباب سلطنت عاريتى به رايگانى دست آورده و به هوس افسرطلبى در كشمكش ملكگيرى و سوداى فاسد جهاندارى افتاده و با گروهى انبوه و عرمرم رجاله به هواى زيادهسرى قزوين را محاصره داده .
( 2 ) . مج : كرديان عظماى آذربايجان .
( 3 ) . مج : در بلا و ابواب هزارگونه رنج و عنا را بر چهره حال خود .
( 4 ) . مج : « آرى » ندارد .
( 5 ) . ملك : صادق خان شقاقى .
( 6 ) . مج : به داعيهء فساد افتاده و پا در وادى عناد و شقاق نهاده ، به ادعاى اين امر خطير بر وسادهء كامرانى با آنهمه آرزو راست ننشسته ، بلكه بر مسند سرورى هنوز قدم ننهاده ، به دوروزه تك و دوى بى جا به محض اظهار مدعا بىمحابا سر و مال و اندوختهء چندينساله را درباخت و به آرزوى افسر و اميد ديهيم و كشور خشت را از خشت طبع زيادهطلب تاج و خاك را با دل صد چاك بالين ساخت . آرى .
( 7 ) . مج : با آن طبيعت خشن و آن احسن خلايق بساط مكاشف و مكاوحت .
( 8 ) . مج : خسروانى و عسكر بهرام صولت سلطانى .
( 9 ) . مج : ناهيد .
( 10 ) . مج : زحل شديد البطش .
( 11 ) . مج : در پناه چادر مشترى .
( 12 ) . مج : ز خون موج بر اوج خواهد زدن .