جيحون تا انتهاى « 1 » دجله از وجود ميشوم متخاصم عشوم « 2 » و مخالفين پاك و مصفّا گردانيد « 3 » و رايت جهانگشا به اقصاى « 4 » ممالك گرجستان و داغستان برافراخت . ( 21 ) ملك تفليس را به غلبه و قهر مسخّر و مخالفين آن سرحد و ثغور را به شمشير غزو و جهاد مدمّر و با برده و بدرهء بىشمار و درم و دينار بسيار مظفر و منصور به مستقر خلافت عليه منصرف گشت « 5 » ( 22 ) . در صفحهء ايران از هركس مظنّه خلاف و عناد مىرفت به تيغ سياست و حسام قهر ، بنيادش را برانداخت و هركه قدم به راستى در طريق خدمتگزارى نهاد ، او را زياده درخور توقع نواخت .
لطفعلى خان زند پس از مقهورى سلاطين زنديه خود را در تهوّر « 6 » ، ثانى اثنين پولادوند تصوّر مىنمود و در شجاعت « 7 » خويش را مانند پور دستان مىدانست . با اينكه به رأى العين ديده بود كه پدران « 8 » او با آنهمه استعداد سلطنت مكرّر با اين خسرو كيخسرو همال مصاف داده ، منهزم رفتند و بالاخره هيچيك از دم شمشير جان ستانش جان نبردند ، مع هذا بختآزمايى را « 9 » ، حشرى انبوه و گروهى كوه شكوه از رجاله و ايلات « 10 » فراهم آورده ، دار الملك كرمان را مأمن ساخت و به استجماع مواد قتال و جدال پرداخت . خديو فريدونفر بالشكر حاضر مانند عقاب [ كه ] به قصد صيد ، پنجهء شكارافكنى گشايد و يا شاهينى كه از هوا پى شكار « 11 » كبوتر مخلب گشوده ، عزم زمين نمايد ، از دار الملك طهران عازم كرمان و مدت « 12 » شش ماه قلعهء آنجا را محاصره داده ، مرة بعد اخرى عرصهء مطاردت را بسط داده هركرت جمعى فزون از قياس مسافر « 13 » ديار عدم گشته ، رخت از كوى هستى بربستند . در آن معارك خلقى انبوه و گروهى بىشمار از زور بازوى ( 14 الف ) دلاورى و نيروى اقبال دشمن
هامش
( 1 ) . مج : مبتداى جيحون تا منتهاى .
( 2 ) . متن : عثوم .
( 3 ) . مج : خصمان عثوم و دشمنان شوم پاك و مصفا ساخت .
( 4 ) . مج : اقصا .
( 5 ) . مج : منصور منصرف به مستقر خلافت عليه گشت .
( 6 ) . مج : چون خود را در شجاعت و دلاورى .
( 7 ) . مج : شجاعت و بهادرى .
( 8 ) . مج : اسلاف .
( 9 ) . مج : بختآزمايى و آثار جنون را از روى تهور .
( 10 ) . مج : ايلات هرجايى از طوايف خواجهوند و عبد الملكى .
( 11 ) . مج : به قصد شكار .
( 12 ) . مج : « مدت » ندارد .
( 13 ) . مج : از قياس از آن فرقه نسناس حقنشناس از دم حسام چون الماس مسافر .