بهرهور و از كثرت شوق و فرط آرزومندى صفحه عارض گلبرگگون آن دو شهزادهء و الا افسر « 1 » از اثر تقبيل پياپى مجدّر و هواى آن وادى از غبار مواكب آسمان شكوه آن دو گوهر يكتاى بحر خلافت عنبربيز گشت . پس از پرسش گرم و تفقّدات برادرانه به آرزوى بساط بوسى انجمن شهريارى عنان در عنان روانه و به جهت شگون و اقبال از دروازهء سمت شمال كه به « دروازه شمران » اشتهار دارد به فرخندگى و فيروزى داخل دار الخلافه و از گرد راه به تقبيل بساط ( 190 ب ) عدالت مناط پادشاه خورشيد افسر سرافراز و از مراحم و مكارم خسرو فريدونفر بين الاكفا ممتاز گرديد .
شعر « 2 »
چو « 3 » شهزاده آمد به پيش پدر * ثنا گفت و افشاند درّ و گهر
جهانجو كه عالم سراسر گرفت * گرامى پسر را به بر درگرفت
نوازش نمود و بپرسيد حال * زمين و زمان شاد از آن اتّصال
شهنشه چو شايسته بيند پسر * سزد گر برآرد به خورشيد سر
برومند باد آن همايون درخت * كه در سايهء آن توان برد رخت
پس از پژوهش حال و ظهور انواع مرحمت ، آن نهال اقبالسلطنت را مرخص فرمود كه از رنج راه برآسايد و نزول اجلال را در كاخ عزّت برادر والاگهر برده ، كمر كيانى گشايد و در مهد عزّت با شاهزادگان سعادتمند ( 191 الف ) به كامرانى استراحت « 4 » نمايد . « 5 » برحسب حكم سلطانى جميع عبيد و حشم و عملهجات « 6 » و خدم و خديو « 7 » جهانبانى را از كامل و خامل حتى فرّاش و ساربان همگى را مهماندار درخور حال « 8 » تعيين رفت و محل اقامت مسوّد اوراق حسب الامر خديو آفاق در خانهء حسن خان قوللر آقاسى ديوان اعلى به سبب قرب جوار ديوانخانهء همايون مقرّر گشت . « 9 »
هامش
( 1 ) . مج : صاحب افسر .
( 2 ) . ملك : ندارد .
( 3 ) . مج : چه .
( 4 ) . مج : به استراحت كامرانى .
( 5 ) . مج : نمايند .
( 6 ) . متن : عملجات .
( 7 ) . مج : جميع عملجات و خدم و حشم خديو ؛ ملك : خدم خديو .
( 8 ) . مج : همگى را يكان يكان درخور حال مهماندار .
( 9 ) . مج : همايون و الا مقرر گرديد .