چون از مسالك آن كوهسار « 1 » و مفاوز آن صحرابار به هزار « 2 » مشقّت و اضطرار گذشتند . « 3 » اكثر بنه و سوار از وزيدن و مه و اشتداد سرما متفرّق شده ، رباط فخر داود آن شب را به مژدهء نزول رايات مشترى سعود فرق مفاخرت بر آسمان سود و ازين عزّت بر جميع خانقاه عالم مفاخرت « 4 » و مباهات نمود ، ولى از بى « 5 » سعادتى خويش به آن نعمت فايز نگشت و به آن عطيّه فايض نيامد و عنانگيرى دشمنان برف و خصمان صاعقه او را ازين موهبت محروم گردانيد .
شعر « 6 »
هرگز كسى نديد بدانسان نشان برف * گفتى كه لقمهاى است جهان در دهان برف
مانند پنبهدانه كه در پنبه تعبيه است * اجرام گونها شده پنهان ميان برف
شهزاده عنان توجه را به جانب قريهء فيوژن كه در دامن كوه سمت شمال و ميان درّه ( 188 ب ) واقع است معطوف داشته ، پس از رنج بسيار و زحمت بىشمار خانهء يكى از سعادتمندان محل نزول آن شهزادهء دولتيار گرديد . « 7 » چون اتلال و جبال آن وادى از كثرت برف با دشت سمت تساوى پذيرفته بود و اشجار و انهار را يكبارگى از نظرها نهفته ، اسبان نهنگآسا در درياى ژرف برف شناور و هيونان كوهپيكر لنگر گسسته ، چون كشتى در آن بحر شگرف غوطه خورده سير كردند « 8 » و قليل بنه و آغروق بر اثر پاى سواران و پى اسبان به منزل رسيده و ديگر احمال و اثقال متفرّق و آوارهء دشت و صحرا شده صباح آنروز « 9 » كه خورشيد خاورى ازين « 10 » تل خاكسترى سر برگرفته ، « 11 » عالم را از شعاع رحمت تابان و جهانيان را نورافشان نمود به « 12 » ساحت قدمگاه مبارك شرفياب « 13 » و سوار و بنه يكان يكان از اطراف و جوانب جمع آمده ، اسباب متفرّق بار ديگر فراهم شد و نايب نيشابور به استقبال موكب اقبال
هامش
( 1 ) . مج : كوهساز .
( 2 ) . مج : هزارگونه .
( 3 ) . مج : درنورديده گشت .
( 4 ) . مج : فخر .
( 5 ) . ملك : پى .
( 6 ) . ملك : ندارد .
( 7 ) . مج : گشت .
( 8 ) . مج : غوطهخور و راه سپر گرديدند .
( 9 ) . مج : « روز » ندارد .
( 10 ) . مج : « ازين » تكرار شده است .
( 11 ) . مج : سر بر كرد .
( 12 ) . مج : « به » ندارد .
( 13 ) . مج : ساحت قدمگاه از تأثير نعل شبرنگ اشرف روشنى مهر و ماه يافت .