شعر « 1 »
وقت تحويل آفتاب به حوت * اين شده درج و آن يكى ياقوت
ولى از آثار گرمى و حرارت هوا ، زمين و زمان خرّم و سنبل و لاله با شقايق و بنفشه شكفته و درهم بود . نهايت در شب حركت منزل طرق .
شعر « 2 »
چو « 3 » بنوشت شب فرش زربفت راغ * شده چرخ طوطى صفت همچو زاغ
ابرى سياه از آسمان برخاسته ، صاعقه و طوفان عالم و عالميان را فروگرفت و صداى رعد و برق و لوله در گنبد آبنوسى انداخت و از پس « 4 » تيرگى و گرفتگى هوا صدا راه گوش را گم كرده و به طريقش قدم راندند .
شعر « 5 »
چنان تيره گرديد كز لب خروش * ز بس تيرگى ره نبردى به گوش
آن شب نيز پاره [ اى ] امورات ملكى ساخته آمد و برخى قرار و مدار مملكتى بر وفق صلاح پرداخته ، با آنكه از شدّت برف و سرما و كثرت باد و طوفان صاعقهزاى كوه و دشت يكسان و جميع خيام « 6 » در زير برف پنهان بود ، عزم درست و ارادهء يقين شاهزادهء صاحب تمكين تجويز توقّف نفرمود .
شعر « 7 »
هوا پر ز ميغ و زمين پر ز برف * ز لب ره نبردى سوى گوش حرف
در آن حال شد بىتوقف سوار * جهاندار شهزادهء كامكار
روان شد به اقبال و فتح و ظفر * سعادت به پيرامنش « 8 » راهبر
سعود فلك حضرتش را ضمان * جنود مَلك در پيش حرز خوان
هامش
( 1 ) . ملك : ندارد .
( 2 ) . ملك : ندارد .
( 3 ) . مج : چه .
( 4 ) . مج : بس .
( 5 ) . ملك : ندارد .
( 6 ) . مج : خيام و اعلام .
( 7 ) . ملك : ندارد .
( 8 ) . مج : پيروزيش .