بعد ما به تجهيز و تكفين او پرداخته ، اسباب راه و محفّه را آماده ساخته ، پس آن نعش محفوف به رحمت حىّ لايموت را به آيين تمام به مزار فايض الانوار امامزادهء واجب التعظيم لازم التكريم ، حضرت شاه عبد العظيم - عليه و على آبائه التحية و التسليم - رسانيده ، خاطر مبارك شاهنشاهى ازين غصهء غبارآلود كدورت و ملال و دل همايون حضرت ظلّ اللهى ازين واقعه قرين اندوه و كلال گرديد . از تطاول زمانه و دستبرد ايّام در پناه تحمّل ايزد دادار و از جور ايّام و ناسازگارى « 1 » روزگار التجا به كنف شكيبايى و اصطبار « 2 » برده ، « 3 » بهجز حمد و شكر از زبان مباركش شنيده « 4 » نمىگشت و به غير از ستايش و نيايش بارى « 5 » بر لسان الهام ترجمانش سخنى « 6 » مكرّر نمىگذشت . نعش « 7 » آن مرحوم مغفور را در كمال عزّت « 8 » به جانب نجفاشرف روانه « 9 » فرمود و « 10 » از روى لطف و مهربانى با پادشاه سعيد شهيد - انار اللّه برهانه - و مرحومه مغفورهء رضوان جايگاه ، مهد عليا ، در يك ايوان ضجيع و همخوابه نمود و اولاد و احفادى كه « 11 » در عالم نابينايى و ناكامى « 12 » به خان خلّد مكان عطا و چشم او را بدين عطيّه قرين سناوبها داشت ، همگى آنها را به طريق شاهزادگان عظام مورد تربيت و التفات ساخته ، به جهت هر يك چاكر و خدمتكار « 13 » و مواجب و مرسوم و اخراجات زياده بر عهد پدر نامدارشان تعيين رفت و چهرهء هريك ازين عطيّهء نامتناهى چون گل بشكفيد و لب هركدام ازين مواهب بىكرانه بخنديد . يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد .
مخالفت اسماعيل خان عرب عامرى در جندق به توهّمات نفس بهانهطلب
اسماعيل خان عرب عامرى ، حاكم جندق « 14 » ، اگرچه در به دو طلوع آفتاب « 15 » اين دولت جاويد قرار حلقهء بندگى و عبوديت را در گوش كشيده ، در سلك امراى عظام و صوفيان
هامش
( 1 ) . مج : « ناسازگارى » ندارد .
( 2 ) . مج : صبر و شكيبائى .
( 3 ) . ملك : « برده » ندارد .
( 4 ) . مج : مباركش چيزى ديگر .
( 5 ) . مج : « بارى » ندارد .
( 6 ) . مج : سخن .
( 7 ) . مج : و نعش .
( 8 ) . مج : عزت و احترام .
( 9 ) . مج : روان .
( 10 ) . ملك : « و » ندارد .
( 11 ) . مج : كه خداوند عالم .
( 12 ) . مج : ناكامى و نابينايى .
( 13 ) . مج : خدمتگزار و اتاليق .
( 14 ) . ملك : « حاكم جندق » ندارد .
( 15 ) . مج : « آفتاب » ندارد .