افسوس از نهال قامت موزونش كه در عين شباب از تندباد قهر اجل از پا درآمد و دريغ از شكوفهء زندگانيش كه ناشكفته از صرصر خزانى فروريخت . حيف از آن سرو جويبار فتوت كه از دمسردى مهرگان مرگ شاخ و برگش به يكبارگى خشك گرديده ، بىطراوت ماند و آه از آن گلبن گلستان « 1 » جوانمردى كه تأثير برودت دى اجل برگ و بارش ريزان گشته ، از نضارت افتاد .
مرثيه : « 2 »
در ميغ نهفتهء مه دو هفته دريغ است * در گل قد آن سرو فرورفته دريغ است
سروى كه همى شد تنش آزرده ز گلبرگ * فرياد كه بر « 3 » خاك لحد خفته دريغ است
آن « 4 » سنبل مشكين شكن بر شكن او * از صدمهء باد اجل آشفته دريغ است
سپهرا تا به كى با آزادگان بر سر كينى و جوانمردان را از روى دشمنى در كمين . تا به چند با احرار بر سر جورى و با ابرار بر سر خصومت . چين در چين با كدام هميم راد نرد مخالفت نباختى و دل كداميك از صاحبان كف جواد را از كينهبرى و طرّارى خون نساختى . از چرخ مقامر « 5 » چشم بهبودى « 6 » و خوشى داشتن تخم بر شورهزار كاشتن است و از فلك مشعبد اميد يارى و توقع دوستدارى خاك بر ديده انباشتن .
شعر « 7 »
جهان گر گشاده كند راز خويش * نمايد به تو شيب و افراز خويش
كنارش پر از لالهرويان بود * برش پر ز خون سواران بود
پر از مرد دانا بود دامنش ( 183 ب ) * پر از خسروان چاك پيراهنش
يكايك ورقهاى ما زين درخت * به زير اوفتد چون شود باد سخت
مقيمى نبينى « 8 » درين باغ كس * تماشا كند هريكى يك نفس
فلك در بلندى ، زمين در مغاك * يكى طشت پرخون ، يكى پر ز خاك
نوشته درين هردو آلوده طشت * ز خون سياوش يكى سرگذشت
هامش
( 1 ) . مج : بوستان .
( 2 ) . مج : شعر .
( 3 ) . مج : در .
( 4 ) . ملك : وان .
( 5 ) . متن : مغامر .
( 6 ) . مج : بهبود .
( 7 ) . ملك : ندارد .
( 8 ) . متن : نهبينى .