بستند و در حملهء اول قلب كحيا را چون دل پاشا شكسته ، « 1 » بىغيرتان روم در مقابل التهاب شعلهء شمشير و سنان غازيان ظفر رهنمون چون موم گداختند و در كمال بىدست و پايى از غايت اضطرار « 2 » سينهها سپر مىساختند « 3 » و به قدر مقدور كرّ و فرى نموده ، به جايى نرسيد .
بالاخره نسيم فتح و ظفر بر پرچم علم اژدهاپيكر شاهزاده نصرتاثر وزيده ، شكست فاحشى بر عساكر روم افتاده ، نيل عار فرار « 4 » بر چهرهء روزگار خود كشيد . « 5 » روباهصفت « 6 » از چنگ شير شكاران عرصهء نام و ننگ « 7 » منهزم و گريزان شده ( 146 الف ) الى قلعهء ذهاب كه پاشانشين دولت عثمانى است به هيچجا عنان بازپس نكشيده كحيا و بسيارى از سرعسكران و ينكچريان عسكر روم گرفتار و مقيّد به قيد اسار گشتند و تمامى توپخانه و آلات حرب و ادوات پيكار و ضرب « 8 » روميان به تصرف غازيان ظفر همعنان درآمده آتش نهب و غارت به بنگاه رومى بدان سان برافروختند كه زبانهء آن به زبانا ( 172 ) و شرارهاش به ثريا رسيد و تمام دشت و صحرا از خون قتيلان آنها گلگون و رود خون از هرطرف جارى به مثابه فرات و جيحون بود و به مضمون شعر هاتفى بر زبان نظّارهكنان مىگشت كه :
ز بس خون كه بر خاك پاشيده * زمين همچو روى خراشيده بود
فتاده در آن پهندشت درشت * سر ناتراشيده چون خارپشت
سپرها لبالب به هم متّصل * چو دامان عشّاق از خون دل
ملخّص مضمون اينكه غازيان ظفر بنيان در آن داورى رادمردى و مردانگى داده كوششى بليغ و كششى فصيح كرده ، آنچه لازمه جلادت و خصمافكنى بود به ظهور رسانيده اولجاى و اخترمه بسيار ، « 9 » اموال و اسباب بىشمار كسيب و نصيب عساكر نصرت قريب « 10 » شد و بقيّة السيف لشكر روم در آن مرزوبوم پراكنده و پريشانحال برهنه و عريان مىگشتند .
( 146 ب ) و جناب شاهزادگى بعد از فتح چنينى كه طراز فتوحات آسمانى و ناسخ داستان
هامش
( 1 ) . مج : درهم شكستند .
( 2 ) . مج : در عين رضا .
( 3 ) . مج : ساختند .
( 4 ) . مج : نيل ننگ فرار را .
( 5 ) . مج : جاى داده .
( 6 ) . مج : « روباهصفت » ندارد .
( 7 ) . مج : شيرشكاران معركه دغا چون روباه لنگ .
( 8 ) . مج : ادوات رزم و پيكار .
( 9 ) . مج : از « بنگاه رومى . . . » تا اينجا را ندارد .
( 10 ) . مج : كسيب عساكر نصرت نصيب .