امتثالا لامره ، تفنگچيان اعراب طبس و قاينات « 1 » به سركردگى امير علم خان و پيادگان هزاره به سركردگى ابراهيم خان و تيمورى به سركردگى « 2 » طهماسب خان و « 3 » برادران محمّد خان بيگلر بيگى و امير قليچ خان اويماق بيگى مأمور به معاونت سردار گرديده ، در اندك فرصتى از بلوكات ارض اقدس و نيشابور و سبزوار و غيره معادل ده هزار سوار و پياده در ترشيز جمع شده روز روشن را بر آن مخذول وخيم العاقبه تيرهوتار گردانيدند .
در منزل طرق حسب الامر اشرف حيدر على خان و شكر اللّه خان جليلوند كه هر دوى آنها « 4 » مرد كارديدهء رزم آزموده و جوانان مستعد دلير كارآمد بودند « 5 » با معادل ( 131 ب ) چهار صد سوار به ايلغار ترشيز مأمور گرديده بودند كه چون مصطفى قلى خان بنابر غرورى كه داشت « 6 » سرگرم قلعهگيرى و جمعآورى غلّات بود و از حركت افواج قاهره « 7 » غافل است ، شايد از تاخت عساكر منصوره چشمزخم و گوشمالى « 8 » به او رسيده ، اندكى از راه و رسم آدميّت آگاه شده باشد . خوانين مزبور حسب الامر قضا دستور با افواج منصوره « 9 » ايلغاركنان صبح روز سيم به ظاهر سلطانيه رسيده « 10 » از گرد راه چپاول انداخته ، غنيمت بسيار نصيب افواج ظفر شعار گرديد . مصطفى قلى خان كه خود با جهان ميرزا به محاصرهء محمّدآباد قيام داشت از ورود افواج ظفر پيرا و نزول تراكم بلا آگاه و خود را قرين ندامت و خسران در ورطهء عنا ديده ثبات « 11 » و قرارش متزلزل و پاى سكون و وقارش از جا رفته ، به فكر چارهجويى افتاده ، دست از محاصره كشيده ، عازم سلطانيه گرديد .
درين اثنا غازيان ركاب نصرت آثار به او دچار شده ، آتش رزم و پيكار بالا گرفته ، قتال فاحش اتفاق افتاده ، بهادران لشكر ظفر اثر بىمحابا بر آن گروه كه حكم پشه در گذرگاه باد داشت با شمشيرهاى آخته تاخته ، جمعى را قتيل و برخى را مجروح و اسير در معركه انداخته ، به اندكزمانى جمعيّت آن تيرهروز را چون بختش « 12 » پريشان و درهم ساخته تا ديوار
هامش
( 1 ) . مج : قاينات و طبس .
( 2 ) . مج : قاينات و طبس .
( 3 ) . مج : « و » ندارد .
( 4 ) . مج : ايشان .
( 5 ) . مج : كارطلب بودهاند .
( 6 ) . مج : دارد .
( 7 ) . مج : منصوره .
( 8 ) . مج : چشمزخم معقولى .
( 9 ) . مج : منصور .
( 10 ) . ملك : « رسيده » ندارد .
( 11 ) . مج : اركان ثبات .
( 12 ) . مج : بخت او .