مأمورين منتشر [ شد ] و تزلزل تمام در اركان ثبات و قرار آنها « 1 » راه يافته ، چون كار از مدارا و مدافعه گذشته بود ، محصورين مأمورين را محاصره و در اتمام كار ساير قلاع جدّ و جهد تمام را به عمل آوردند و اين قاعدهء قلعه دادن در ولايت ترشيز مستمر شده در عرض سه چهار روز به قدر ده دوازده قلعهء معتبر به تصرف مصطفى قلى خان درآمد و آن سفيه نادان از عاقبت كار و وخامت آن نينديشيده ، اكثر غلّات و حاصل ترشيز را جمع كرده ، بعضى را به سلطانيه و برخى را به قلاع متصرّفه مىبرد . غافل از اينكه قضا و قدر كه طرازندگان صور آمال و نقشبندان بدايع احوالاند در « 2 » موافقت اين دولت خداداد عزايم آن كجانديش محالطلب را بر وفق مدعا بازمىدارد تا نقش هرمأمول كه به كلك بدانديشى بر لوح تدبير كشند به اقتضاى تقدير كج نشيند و صورت هرمطلوب كه به چشم ( 131 الف ) بدخواهى در مرآت انديشه بيند ، عكس آن در آيينهء وقوع جلوهء ظهور گزيند .
كسى را كه لطف ازل ياور است * هميشه ز بختش به سر افسر است
چو اقبالش آمد به خصمافكنى * كند دشمنش را فلك دشمنى
گشايد عدويش چو « 3 » بازوى كين * زند آسمانش سبك بر زمين
چون پرتو اين خبر سامعهافروز پادشاهزادهء با داد و فر گرديد ، نايرهء غضبش به فلك اثير زبانه زدن گرفته ، محمّد خان قاجار كه منصب سردارى را با خدمت نيابت مملكت جمع نموده ، به اين دو منصب جليل القدر رتبهء والاى برترى داشته بود ، او را به اسحاق خان سردار قرايى كه حاضرركاب ظفرمتّصف و از عمدهء معتمدان درگاه اشرف بود با فوجى از غازيان نصيرى منش كه غبار معركه را توتياى ديدهء مراد « 4 » و آرزو مىپنداشتند و روز مصاف را شب زفاف مىانگاشتند ، در بيست و دويم شهر ربيع الاولى 1221 ، « 5 » مأمور به ترشيز و احكام قضا نظام « 6 » به اجتماع عساكر منصوره از مصدر حكمرانى صادر گرديد كه حكّام ولايات تدارك غازيان را ديده ، روانهء ترشيز نمايند . « 7 »
هامش
( 1 ) . مج : ايشان .
( 2 ) . مج : از .
( 3 ) . مج : چه .
( 4 ) . ملك : « مراد و » ندارد .
( 5 ) . ملك : ندارد .
( 6 ) . مج : نضام .
( 7 ) . مج : نموده باشند .