هيچوجه نام و نشانى نبود ، تا اينكه در اوايل اين « 1 » سال جمعى از طايفهء اويماق سراسر نفاق جمشيدى ( 136 ) كه در هفت فرسخى هرات يورت و مسكن دارند ، على الغفله نواحى قاين را تاخته ، چند نفر از دهاقين و برزگر را اسير نموده بودند . بعد از تحقيق اين خبر امير علم خان ، حاكم قاينات ، كيفيّت بىاعتدالى « 2 » ايل جمشيدى را معروض رأى شاهزادهء و الا صفات داشته « 3 » ، چون ايل مزبور مطيع اوامر و نواهى شاهزاده فيروز ، والى هرات ، و على الظاهر « 4 » با او در مقام متابعت و انقياد « 5 » بودند و سلسلهء اتحاد و يگانگى فى ما بين دولتين عليّتين استوار و رشتهء ايتلاف و يكجهتى « 6 » بين الحضرتين برقرار و فى الجمله « 7 » استقلال والى هرات و فرمانروايى او در آن صفحات فى الحقيقه بنابر مظاهرت و التفات اين دولت « 8 » جاويد سمات و يگانگى و مخالصت او « 9 » با اين دولت قوىبنياد بود ، حركت ايل جمشيدى دال بر عدم مخالصت و يا بر ضعف حال شاهزادهء مزبور مىنمود . على هذا « 10 » شاهزادهء بلندهمّت بنابر امتحان يا از راه « 11 » نصيحت نامهء دوستانه به والى مزبور مرقوم و مندرج فرمودند « 12 » كه طايفهء جمشيدى با آن برادر در مقام متابعت و مطاوعت مىباشند و در جوار او سكنى دارند .
چنانچه آنها خودسر و يا به اختيار آن برادر مصدر اين حركت شدهاند ، در هرصورت « 13 » اين معنى خلاف طريقهء مؤالفت ( 106 ب ) و منافى شيوهء خصوصيت و دليل كلّى بر ضعف حال آن صاحب اقبال است . مىبايد سر « 14 » آنها را احضار و در مقام سياست آن طايفهء اشرار درآمده ، رؤساى آن گروه را عبرت اولو الابصار « 15 » و اسرار اطلاق و شيوهء ستودهء وفا و وفاق را منظور داشته ، قدغن دارند كه من بعد پيرامون « 16 » اينگونه حركات « 17 » نگرديده ، برهم زن هنگامهء
هامش
( 1 ) . مج : همين .
( 2 ) . مج : بىاندامى .
( 3 ) . مج : نموده .
( 4 ) . مج : ظاهرا .
( 5 ) . مج : مقام انقياد . ( بعد از آن جاى خالى است . )
( 6 ) . مج : و عهود قديم .
( 7 ) . مج : فى الحقيقه .
( 8 ) . مج : در آن صفحات بنابر التفات اين شوكت .
( 9 ) . مج : « او » ندارد .
( 10 ) . مج : بنابرين .
( 11 ) . مج : و يا در مقام .
( 12 ) . مج : فرمودهاند .
( 13 ) . مج : در هردو حال .
( 14 ) . مج : مىبايد كه سران .
( 15 ) . ملك : ألو الابصار .
( 16 ) . مج : به پيرامون .
( 17 ) . مج : حركات ناهنجار .