شعر : « 1 »
كمان خم چو « 2 » ابروى جانان شده * ز هرگوشه غارتگر جان شده
كُله خودها گشته گلگون همه * چو « 3 » دلهاى عشّاق پرخون همه
چنان نيزه را در زره رفته نيش * كه افعى درآيد به سوراخ خويش
فتاده در آن پهندشت درشت * سر ناتراشيده چون خارپشت
نشسته ز بس تير بر « 4 » مرد جنگ * درخت خدنگى شده هرنهنگ
گذر كرده تير از زرهها چنان * كه باد از سر زلف سيمين بران
لونه و دوركو « 5 » و سه نفر ديگر از رؤساى آن طايفهء منحوس با شش هزار كس از عساكر ايشان طعمهء افاعى سنان و سى و چهار عرّادهء « 6 » توپ و بسيارى از آلات حرب و ضرب « 7 » به تصرف غازيان نصرتنشان درآمده ، معاندين دين چون از چيرهدستى مجاهدين اختر بخت خود را تيره يافتند ، رايت كفر را منكوس نموده ، به جانب مطريس خود شتافتند و شب يكشنبه بنه و آغروق خود را جمع و به قدرى كه حمل آن سهل « 8 » باشد برداشته و بقيه را در سنگر گذاشته ، به جانب گرجستان فرار و مرحلهپيماى وادى ادبار گرديدند .
صباح آنروز « 9 » فوجى كثير از عساكر منصور حسب الحكم قضا دستور متعاقب آنها تعيين شده ، سر و اخترمه بىشمار از آن فرقهء ضلالت شعار دستگير غازيان ظفر پيشكار گرديد . فى الحقيقه پردهء ناموس ناقوس چون دلهاى كفره روس دريده ، و صيت تكبير مقيّدان ملت بيضاى نبوّى را به گوش « 10 » رسانيده ، زنّار را تار از هم گسست و صليب چون اعناق اهل نفاق درهم شكست . مسرعان صبا رفتار از دربار سپهرمدار به اطراف و اكناف بلاد و امصار مأمور و ازين بشارت فرحبخشا و نواى غمزدا ( 70 ب ) فرخاندوز قلب مهجوران « 11 » نزديك و دور گرديده ، خطباى فصيح بيان « 12 » و نقباى شيرينزبان بر رئوس اعواد
هامش
( 1 ) . مج : ندارد .
( 2 ) . مج : چه .
( 3 ) . مج : چه .
( 4 ) . مج : در .
( 5 ) . مج : دوژكو .
( 6 ) . مج : عراده عراده .
( 7 ) . مج : آلات حروب .
( 8 ) . ملك : « سهل » ندارد .
( 9 ) . مج : آنروز مزبور .
( 10 ) . مج : گوش سروش .
( 11 ) . مج : فرحرسان قلب مهجور اهالى .
( 12 ) . ملك : فسيح .