اثر به معسكر خوانين شتافتند . « 1 » لطفعلى خان كه اين مطلب را از شدت « 2 » خوف و استخلاص كسان خود از خدا مىخواست سر رضامندى « 3 » جنبانيده ، در مقام تأكيد عهد برآمد . « 4 » محمّد نظر خان و غازيان ركابى كه ازين معنى مطّلع مىشوند ، چند نفر از اوباش لشكر را به منزل لطفعلى خان فرستادند « 5 » كه در همانجا به قتل رسولان تكّه پرداخته ، تا اساس صلح و صلاح را برچيده ، بساط « 6 » جنگ و جدال گسترانند . « 7 » لطفعلى خان از بيم كسان خود راضى به اين مطلب نشده ، رسولان مزبوره « 8 » خائب و خاسر بلكه خايف و نادم مراجعت و از جنگ دليران شيرگير « 9 » نيمجانى به در بردند و ازين جانب شاهباز علم ( 61 ب ) عقابپيكر به هواى خصمافكنى و دشمنى شكارى در جناح استعجال به طرف دشت بال گشاد . « 10 »
در روز شانزدهم شهر مزبور ساحت آن حدود و ثغور مطّلع ماهچهء الويه ظفر پيرا گرديد .
چون خبر وصول افواج ظفر شمول و صداى « 11 » شليك زنبورك رعدآوا مسموع آن طايفهء ضلالت انتما « 12 » گرديد ، رايت اقبال برافراخته ، هنگامهء جدال و قتال « 13 » را گرم ساخته « 14 » ، و جمعى را بر دور قلعه گماشتند « 15 » كه راه خروج محصورين را بسته داشته باشند .
شاهزادهء « 16 » فريدونفر ، غازيان نصرتاثر را بيخ « 17 » صف قرار داده ، امير گونه خان و شكر اللّه خان و حيدر على خان جليلوند را در برانغار ، و لطفعلى خان و محمّد نظر خان و بيرام على خان را در جوانغار ، خود به نفس نفيس در قلب جاى گرفتند . « 18 » چون آن گروه مكروه و آن طايفهء شقاوتپژوه مساوى هفت هزار سوار جرّار و يك هزار تفنگچى « 19 » آتشبار
هامش
( 1 ) . مج : شتافته ، طالب صلح گرديدند .
( 2 ) . مج : به علت شدت .
( 3 ) . مج : سر رضا .
( 4 ) . مج : عهد و پيمان درآمدند .
( 5 ) . مج : فرستاده .
( 6 ) . مج : طرح .
( 7 ) . مج : ريخته شود .
( 8 ) . مج : تكّه .
( 9 ) . مج : بلكه نادم و خائف از زير دست و پاى غازيان .
( 10 ) . مج : گشا و در .
( 11 ) . مج : « صداى » ندارد .
( 12 ) . مج : زنبورك مسموع آن فرقه ظلوم و جهول .
( 13 ) . مج : قتال و جدال .
( 14 ) . مج : ساختند .
( 15 ) . مج : بر در قلعه گماشتند .
( 16 ) . مج : شهزاده .
( 17 ) . مج : به بيخ .
( 18 ) . مج : جاى گرفته .
( 19 ) . مج : نفر تفنگچيان .