تردّد و خارج شهر از دست ايشان گرفته شود و محاصره به نهايت خود رسيده باشد ، « 1 » لهذا بعد از حصول اين مطلب « 2 » از آنجا مظفر « 3 » و منصور عطف عنان به كوهسنگى فرموده ، در آنجا استراحت گزيده و « 4 » با دوربين به ملاحظه حال شهر درآمده ، ساعتى به آن مشغول و بعد از آن سوار شده ، به معسكر فيروزى اثر تحشّم فرمودند « 5 » .
خلاصه مدت هشتاد روز متوالى الايّام شهزادهء ظفر فرجام هرروز بر سبيل استمرار بر اشهب هاموننورد سوار و در انضباط سنگرها و تضييق محصورين نهايت اجتهاد و اهتمام را معمول مىفرمودند « 6 » تا كار به جايى رسيد كه چند نفر اوزبك كه از مرو و دشت قبل از وصول مواكب ظفر شمول به اعانت نادر ميرزا آمده بودند ، درين مدت بعضى قتيل و برخى اسير سرپنجهء تقدير شده و قليلى از زندگى به تنگ آمده « 7 » در نيمشب خود را از بروج به زير انداخته كه جان خود را از آن ورطهء سهمناك و مخمصهء خطرناك كه در حقيقت بحرى بود موّاج از خون و يا كشتيى از باد مخالف نگون ، غنيمت دانسته ( 36 ب ) به كنارى بيرون برند . « 8 » چون اين معنى به عرض شاهزادهء « 9 » بلنداختر رسيد ، امر رفت « 10 » كه هرشب فوجفوج از عساكر منصوره « 11 » در ميان سنگرها به طلايه مشغول باشند و از تمامى سنگرها باخبر باشند كه احدى را عبور ممكن نباشد . « 12 »
بعد از انضباط اين امر ديگر احدى را « 13 » ياراى بيرون رفتن از شهر به هيچوجه امكان نداشت « 14 » و خوف بر مردم مستولى شده ، به نوعى كه اهل شهر گروهگروه « 15 » خود را از بروج
هامش
( 1 ) . مج : بروج مزبور بود كه بالمرّه راه صحرا را از دست ايشان گرفته ، محصور باشند .
( 2 ) . مج : حصول تمنا .
( 3 ) . مج : مضفر .
( 4 ) . مج : « و » ندارد .
( 5 ) . مج : فرمودهاند .
( 6 ) . مج : نهايت جد و جهد را به عمل مىآورد .
( 7 ) . مج : از زندگى مأيوس و .
( 8 ) . مج : از برج انداخته ، مرحلهپيماى وادى فرار مىگرديد .
( 9 ) . مج : شهزاده .
( 10 ) . مج : كرد .
( 11 ) . مج : منصور .
( 12 ) . مج : در ميان سنگرها طلايه بوده ، از سنگر به سنگر خبردار باشند كه احدى نتواند برود .
( 13 ) . مج : « را » ندارد .
( 14 ) . مج : بيرون آمدن نداشت .
( 15 ) . مج : فوجفوج .