فوجى از دليران كارديده و تفنگچيان نبرد آزموده را مأمور فرمودند ، برحسب حكم اشرف مأمورين يخدان و باغ را به نظر آورده ، چون متصل به ديواربست شهر بود « 1 » و تسخير آن خالى از صعوبتى نبود . اهل برج و باغ كه بوى فتيله به دماغشان « 2 » رسيد پى به اصل كار برده ، درصدد مدافعه درآمده آغاز مجادله و منازعه نمودند . « 3 » شهزادهء كامل نسب ، محمّد صالح خان عرب را كه به شرف خالويت شاهزاده حسين على ميرزاى « 4 » صاحباختيار فارس سرافرازى داشت و به منصب سركردگى دستهجات « 5 » اعراب مفتخر مىبود « 6 » طلبيده ، او را با فوجى از دستهجات ابوابجمعى او مأمور به يورش فرموده « 7 » ، تفنگچيان اعراب كه همواره « 8 » مترصد چنين خدمتى بودند آن را فوز عظيم دانسته ، دامن همّت بر كمر زده و قبضههاى تفنگ در دست و چون سيل بىگمان يا « 9 » بلاى ناگهان رو به آن بدبختان آورده ، هرچند از بروج و باغ شليك كرده ، تفنگ انداختند و در مدافعه و مجادله كشش و كوشش زياد كردند ، فايده كمتر بخشيد . « 10 » بهادران عرصهء نام و ننگ ميدان را بر آنها تنگ كرده ، به يك بار به هيئت اجتماعى بر سر آنها ريخته اكثرشان را در ميان « 11 » باغ و پاى برج و كنار « 12 » يخچال دستگير و برخى گريخته به بالاى يخچال برآمده « 13 » در خوددارى « 14 » سعى مىكردند كه هزبران بيشهء جلادت اصلا التفات به گلولهء آنها ننموده « 15 » چون بخت شاهزاده مسعود صعود بر فراز يخدان « 16 » نموده « 17 » آن
هامش
( 1 ) . مج : باغ و يخچال شد با فوجى از دليرانكار و تفنگچيان آتشبار قرين به حصار رسيده و باغ و يخچال را به نظر بصيرت درآورده چون متصل به ديواربند شهر بود و جايى محكم مضبوط بود .
( 2 ) . مج : دماغ ايشان .
( 3 ) . مج : به اقدام مجادله و منازعه پيش آمدند .
( 4 ) . مج : به اقدام مجادله و منازعه پيش آمدند .
( 5 ) . مج : كل دستهجات .
( 6 ) . مج : « سرافرازى داشت » ، دور آن خط كشيده شده در بالاى آن ، « سربلند بود » نوشته شده است .
( 7 ) . مج : دستهجات او و غيره مأمور به يورش نموده .
( 8 ) . مج : « همواره » ندارد .
( 9 ) . مج : و .
( 10 ) . مج : كوشش نموده ، كارى نساختند .
( 11 ) . مج : اكثر آنها را در وسط .
( 12 ) . مج : « كنار » ندارد .
( 13 ) . مج : رفته .
( 14 ) . مج : مدافعت .
( 15 ) . ملك : نه نموده .
( 16 ) . مج : چون بخت مسعود شهزاده عاقبت محمود صعود به بالاى يخچال نموده .
( 17 ) . ملك : « نموده » ندارد .