تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
دربارهء شما اشعارى سروده‌ام ، آيا اجازه مىدهيد كه بخوانم ؟ » فرمود : « روزهاى برات « 1 » چه وقت شعر خواندن است ؟ » گفتم : « شعر در خصوص شماست . » فرمود : « بخوان » و من چنين خواندم :
اضْحَكَنِى الدَّهْرُ وَ أَبْكانى * وَ الدَّهْرُ ذُو صَرْفٍ وَ أَلْوانِ لِتِسْعَةٍ بِالطَّفِّ قَدْ غُودِرُوا * صارُوا جَميعاً رَهْنَ أكْفانٍ
روزگار مرا خندانيد و گريانيد ، روزگار پيوسته دگرگون و رنگارنگ مىشود . مرا بر نه تن شهيدى گريانيد كه در طفّ به شهادت رسيدند و در كفن پيچيده شدند . آن‌گاه امام گريست . امام صادق عليه السلام نيز گريست و مىشنيدم كه بانويى هم در پس پرده مىگريد . و چون به اين ابيات رسيدم :
وَسِتَّةٌ لايُتَجارى بِهِمْ * بَنُو عَقيلٍ ، خَيْرُ فُرْسانٍ ثُمَّ عَلِىُّ الخَيْرِ ، مَوْلاهُمُ * ذِكْرُهُمُ هَيَّجَ أحْزانى
و شش تن شهيدى كه كس به گرد آنان نمىرسيد ؛ يعنى فرزندان عقيل ، آن بهترين سواركاران سپس سرور آنان على نيكومنش كه يادشان اندوهم را برانگيخته است . حضرت گريه كرد و سپس فرمود : « هيچ كس ، از ما ياد نمىكند و نزد او از ما ياد نمىشود كه به اندازه بال پشه‌اى اشك بريزد ، مگر اين كه خدا برايش در بهشت خانه‌اى مىسازد و آن اشك را ميان او و آتش حايل مىكند . » كميت گويد : چون بدين بيت‌هارسيدم :
مَنْ كانَ مَسْروراً بِما مَسَّكُمْ * أَوْ شامِتاً يَوْماً مِنْ الْأنِ فَقَدْ ذُلِلْتُمْ بَعْدَ عِزٍّ فَما * أَدْفَعُ ضَيْماً حينَ يَغْشانِى
آن كيست كه در مصيبتى كه به شما رسيده شادمان باشد و يا روزى از روزها شما را شماتت كند . شما عزيزانى هستيد كه اينك خوار شده‌ايد ، و من هم در برابر ستمى كه بر من شود ، دفاع‌نمىكنم .
هامش
( 1 ) - سيزدهم تا پانزدهم هر ماه قمرى را روزهاى برات گويند .
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 62 | غلامحسين جمشيد نژاد اول / الشيخ محمد باقر المحمودي / عبدالحسين بينش