سرانجام قصد ريختن خونم را كردند كه گريختم . به خدا قسم كه گروه ستمپيشه مرا خواهند كشت ، البتّه خدا جامهء خوارى را بر ايشان خواهد پوشانيد و شمشير برنده را بر آنان مسلّط خواهد كرد و كسانى را بر ايشان چيره خواهد كرد كه آنان را از قوم سبأ ، كه زنى بر آنان پادشاهى و بر مال و خونشان حكومت مىكرد ، خوارتر كنند . » « 1 »
نيز نقل كردهاند كه عمر سعد به امام حسين عليه السلام گفت : « گروهى نابخرد مىپندارند كه من شما را خواهم كشت . » حضرت فرمود : « به خدا سوگند ! چشمم به اين روشن است كه تو از گندم عراق جز اندكى نخواهى خورد . » « 2 »
حارث بن جارود تميمى گويد :
در سفرى به مدينه چشمم به زين العابدين ، على بن حسين عليه السلام ، افتاد كه با گروهى از خاندانش حلقهوار نشسته بودند . نزد ايشان رفتم و گفتم : « درود بر شما اى خاندان مهربانى و پيامبرى و اى جايگاه آمد و شد فرشتگان ! خدا شما را رحمت كند ! چگونهايد ؟ » امام عليه السلام رو به من كرد و فرمود : « آيا نمىدانى كه ما چگونه شبها را به صبح مىبريم ؟ ما ميان قوم خود ، همانند بنىاسرائيل ميان فرعونيان هستيم كه پسران را مىكشتند و زنان را زنده مىگذاشتند ! به بهترين فرد اين امّت بر فراز منبرها ناسزا مىگويند و به آنان كه نسبت به ما دشمنى مىورزند ، مال مىبخشند و حقّ دوستان ما را پايمال مىكنند . قريش به قريشىبودن محمّد صلى الله عليه و آله بر عرب مىبالد و عرب به عرببودنش نزد ديگران به خود مىنازد . اينان از قِبَل ما به جايى رسيدهاند ، ولى براى خود ما هيچ حقّى قائل نيستند ! اى ابوعمران ! بنشين كه بامداد و شامگاه ما اين چنين است . » « 3 »
وَرْد به نقل از پدرش كميت گويد :
خدمت سرورم ، امام محمّد باقر عليه السلام ، رسيدم و گفتم : « اى فرزند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ! من
هامش
( 1 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، 1 / 226 ؛ اللهوف ، 42 .
( 2 ) - تاريخ دمشق ، 45 / 48 ؛ الإرشاد ، 235 ، 251 ؛ تاريخ الإسلام ، ذهبى ( متوفاى : 66 ) ، 195 ؛ كشف الغمّه ، اربلى ، على بن عيسى ، 2 / 178 ؛ بحار الانوار ، 44 / 263 ؛ مناقب امير المؤمنين على 7 ، 2 / 265 .
( 3 ) - التفسير ، على بن ابراهيم ، 2 / 134 ؛ تفسير ، فرات الكوفى ، 149 ، فرات بن ابراهيم ؛ مناقب امير المؤمنين ( ع ) ، محمّد بن سليمان ، 2 / 108 ؛ مقتل الحسين ، خوارزمى ، 2 / 72 .