اظهار اين امر لازم الاعلام را ضميمهء مراتب دولتخواهى نموده محرك مواد روابط قديم شاهنشاهى ساخته به نيروى استمداد و اعانت دولت فيروزى آيت نواير فساد و عناد آن گروه مخذول العاقبة را كه بغض و عداوت شيعيان آل اطهار پيوسته پيشنهاد خاطر كج انديش ساختهاند تسكين بخشد تا اثر معاضدت و موافقت منسوبان دودمان و الا بر عالميان ظهور يافته دست جرات و پاى جسارت معاندان كشيده و بريده گردد . بارى چون ايام تلافى و انتقام باقى و اسباب معاونت و معاضدت به ميامن الطاف سبحانى بر حسب مرام آماده و وافى است ، به امداد بواطن قدسى مواطن حضرات عاليات سدره مرتبات ائمهء معصومين صلوات الله عليهم اجمعين قوى دل و مطمئن خاطر باشند كه عن قريب با نصرت و فيروزى قرين و با شاهد كاميابى و مطلب روايى همنشين خواهند بود و درين ايام كه اساس دولت گوركانى در اختلال و قوايم سرير سلطنت آن سلسلهء متفرق البنيان از سيلاب حوادث در انقلاب زوال است مناسب غيرت ديندارى و مقتضاى ناموس سلطنت و نامدارى چنان مىنمايد كه با صدرنشين ايوان سلطنت عادلشاهى كه در هر باب سفارشات اشفاق آميز آن ممهد قواعد آداب دانى نگارش يافته به رسم و آيينى كه آباى عظام و الا مقام عمل مىنمودند ، شيوهء مرضيهء وفاق و حسن يكجهتى و اتفاق به حدى و وضعى مسلوك دارند كه به ميامن بركات آن مخالفان را كمال رعب و هراس حاصل و راه آمد و خيال تسلط و اقتدار چون ابواب كاميابى مسدود و باطل گردد . به موافقت ايام در تحصيل نام و تدمير اعادى بد فرجام كوشيده شعلهء تيغ بىدريغ تدارك و تلافى عرصهء آمال و ساحت اقبال را ضيا و صفا بخشد و از آن جا كه شمايل اخلاصمندان و اوضاع آن زبدهء محبان عقيدت كيش با وجود بعد ظاهرى پيوسته منظور نظر عافيت اثر مىباشد ، خاطر مهرگزين اشرف را به انتظام اسباب كامرانى و دوام سلطنت جهانبانى به اعلى مراتب تصور نموده در طى تحصيل مطالب آنچه شايستهء اعلام دانند بر سراچهء اظهار در آورند كه در هر باب شرايط معاونت به منصهء ظهور رسد . درين وقت ، بندهزادهء قديم ميرزا مقيم كتابدار خاصهء شريفه را روانهء آن صوب صواب انجام فرموديم كه در خلوتسراى حضور نشر روايح گلزار محبت و و داد نموده بعد از ادراك چگونگى حالات و مكنونات خاطر كه در حواله به اعتماد و راست گفتارى اوست مراجعت نموده به مژدهء دوستكامى آن عالى منزلت خاطر مهرگزين
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1038 تا 1105 ق ) ( فارسي ) — صفحة 194
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٩٤