تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣

صورت ضراعت نامهء قره عثمان بسلطان محمد غازى

دولت و جلال خداوند اعظم و خداوندگار معظم ، مولى ملوك الامم ، فلكى الهمم ملكى الشيم ، ملاذ الغزاة و المجاهدين ، عضد الدولة و الدين ، ظهير الاسلام و المسلمين مرجع الاقبال و السلاطين ، المؤيد من عند اللّه الملك الاحد ، ابو الفتح سلطان محمد ايده الحى الصمد ، چون سپهر گردان پاينده و چون مهر رخشان تابنده باد ، بمحمد و آله و صحبه الامجاد الى يوم التناد . عرضهء بندگى آنكه درين و الا خواجه منصور آمدى را كه بپايهء سرير عالم مصير پادشاه جهانگير و خاقان صاحب تدبير شاهرخ بهادر حفظه اللّه الملك القادر فرستاده بوديم ، جهانشاه ولد قره‌يوسف بنابر عداوتى كه ميانهء ما و ايشان مصمم است او را گرفته و مكتوب اين مخلص را ستاده ، قاصد را قتل و نامه را حرق كرده و بعد از آن در تبريز مهر اين مخلص را بحكاكان مرتب نموده و نامه را بوجه ديگر نوشته ، به آن درگاه فرستاده‌اند . باللّه العظيم احوال به همين منوال است و ما را بجز صداقت و ولا فى ما بين تصورى ديگر نيست و جناب مولوى قاضى على حسن كيفى زيدت فضائله كه برسم رسالت بخاكبوسى مشرف مىشود ، شاهد حال است . اميد كه اعتماد فرموده ، به زودى رخصت دهند كه پيش از وصول موكب همايون شهر خى رسيده باشد كه در ميانهء ايشان و آن حضرت دوستى را مؤكد نموده شود و باعث محبت عظيمه گردد ، ان شاء اللّه تعالى .
خوش بود گر محك تجربه آيد بميان * تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد
اما اميدواريم كه بسخن دشمنان عمل ننموده ، حكام همجوار را متفرق و پريشان نفرمايند تا مستلزم استحكام قواعد ملك و ملت و موجب اشتداد بنيان دين و دولت